دیوان شمس› غزل ۴۴۶› بیت ۳ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۴۶
- کوهست نیست که که به بادی ز جا رود آن گله پشهست که بادیش ره زدهست
G446:3
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 گر چپ و راست طعنه و تشنیع بیهدهست·از عشق برنگردد آن کس که دلشدهست
- 2 مه نور میفشاند و سگ بانگ میکند·مه را چه جرم خاصیت سگ چنین بدهست
- 3 کوهست نیست که که به بادی ز جا رود·آن گله پشهست که بادیش ره زدهست
- 4 گر قاعده است این که ملامت بود ز عشق·کری گوش عشق از آن نیز قاعدهست
- 5 ویرانی دو کون در این ره عمارتست·ترک همه فواید در عشق فایدهست
- 6 عیسی ز چرخ چارم میگوید الصلا·دست و دهان بشوی که هنگام مایدهست
- 7 رو محو یار شو به خرابات نیستی·هر جا دو مست باشد ناچار عربدهست
- 8 در بارگاه دیو درآیی که داد داد·داد از خدای خواه که این جا همه ددهست
- 9 گفتهست مصطفی که ز زن مشورت مگیر·این نفس ما زنست اگر چه که زاهدهست
- 10 چندان بنوش می که بمانی ز گفت و گو·آخر نه عاشقی و نه این عشق میکدهست
- 11 گر نظم و نثر گویی چون زر جعفری·آن سو که جعفرست خرافات فاسدهست
ganjoor: sh446 · public domain