دیوان شمس غزل ۵۴۴ بیت ۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۴۴

  1. چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود

G544:9

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود·چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود
  2. 2 چونک به لطفش نگری سنگ حجر موم شود·چونک به قهرش نگری موم تو خود خاره شود
  3. 3 نوحه کنی نوحه کنی مرده دل زنده شود·کار کنی کار کنی جان تو این کاره شود
  4. 4 عزم سفر دارد جان می‌نهیش بند گران·برسکلد بند تو را عاقبت آواره شود
  5. 5 چونک سلیمان برود دیو شهنشاه شود·چون برود صبر و خرد نفس تو اماره شود
  6. 6 عشق گرفتست جهان رنگ نبینی تو از او·لیک چو بر تن بزند زردی رخساره شود
  7. 7 شه بچه‌ای باید کو مشتری لعل بود·نادره‌ای باید کو بهر تو غمخواره شود
  8. 8 بشنو از قل خدا هست زمین مهد شما·گر نبود طفل چرا بسته گهواره شود
  9. 9 چون بجهی از غضبش دامن حلمش بکشی·آتش سوزنده تو را لطف و کرم باره شود
  10. 10 گردش این سایه من سخره خورشید حق است·نی چو منجم که دلش سخره استاره شود

ganjoor: sh544 · public domain