دیوان شمس› غزل ۶۲۰› بیت ۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۶۲۰
- روزست شبم از تو خشکست لبم از تو غم نیست اگر خشکست دریای تو میآید
G620:8
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 از سرو مرا بوی بالای تو میآید·وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
- 2 هر نی کمر خدمت در پیش تو میبندد·شکر به غلامی حلوای تو میآید
- 3 هر نور که آید او از نور تو زاید او·می مژده دهد یعنی فردای تو میآید
- 4 گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد·زیرا که از آن خنده رعنای تو میآید
- 5 هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم·اندر سرم از شش سو سودای تو میآید
- 6 چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی·در گوش من آن جا هم هیهای تو میآید
- 7 اندر دل آوازی پرشورش و غمازی·آن ناله چنین دانم کز نای تو میآید
- 8 روزست شبم از تو خشکست لبم از تو·غم نیست اگر خشکست دریای تو میآید
- 9 زیر فلک اطلس هشیار نماند کس·زیرا که ز پیش و پس میهای تو میآید
- 10 از جور تو اندیشم جور آید در پیشم·بینم که چنان تلخی از رای تو میآید
- 11 شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش·جان تازه کند زیرا صحرای تو میآید
ganjoor: sh620 · public domain