دیوان شمس غزل ۸۱۵ بیت ۱۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۱۵

  1. این جهان چشمست و او چون مردمک تنگ می‌آید جهان زین مرد خرد

G815:11

ستاسو ژبه

په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:

د دې بیت شرحه

لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:

بشپړ غزل ↗

  1. 1 شهر پر شد لولیان عقل دزد·هم بدزدد هم بخواهد دستمزد
  2. 2 هر که بتواند نگه دارد خرد·من نتانستم مرا باری ببرد
  3. 3 گرد من می‌گشت یک لولی پریر·همچنینم برد کلی کرد و مرد
  4. 4 کرد لولی دست خود در خون من·خون من در دست آن لولی فسرد
  5. 5 تا که می‌شد خون من انگوروار·سال‌ها انگور دل را می‌فشرد
  6. 6 کرد دیدم کو کند دزدی ولیک·کرد ما را بین که او دزدید کرد
  7. 7 کی گمان دارد که او دزدی کند·خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد
  8. 8 دزد خونی بین که هر کس را که کشت·خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد
  9. 9 رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت·سیم برد و دامن پرزر شمرد
  10. 10 دردها و دردها را صاف کرد·پیش او آرید هر جا هست درد
  11. 11 این جهان چشمست و او چون مردمک·تنگ می‌آید جهان زین مرد خرد
  12. 12 باز رشک حق دهانم قفل کرد·شد کلید و قفل را جایی سپرد

ganjoor: sh815 · public domain