دیوان شمس› غزل ۸۹۱› بیت ۱۱ → مخکنۍ
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۹۱
- جام من از اندرون باده من موج خون از ره جان ساقی خوب عذاران رسید
G891:11
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید·جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسید
- 2 زحمت سرما و دود رفت به کور و کبود·شاخ گل سرخ را وقت نثاران رسید
- 3 باغ ز سرما بکاست شد ز خدا دادخواست·لطف خدا یار شد دولت یاران رسید
- 4 آمد خورشید ما باز به برج حمل·معطی صاحب عمل سیم شماران رسید
- 5 طالب و مطلوب را عاشق و معشوق را·همچو گل خوش کنار وقت کناران رسید
- 6 بر مثل وام دار جمله به زندان بدند·زرگر بخشایشش وام گزاران رسید
- 7 جمله صحرا و دشت پر ز شکوفهست و کشت·خوف تتاران گذشت مشک تتاران رسید
- 8 هر چه بمردند پار حشر شدند از بهار·آمد میر شکار صید شکاران رسید
- 9 آن گل شیرین لقا شکر کند از خدا·بلبل سرمست ما بهر خماران رسید
- 10 وقت نشاطست و جام خواب کنون شد حرام·اصل طربها بزاد شیره فشاران رسید
- 11 جام من از اندرون باده من موج خون·از ره جان ساقی خوب عذاران رسید
ganjoor: sh891 · public domain