دیوان شمس› غزل ۹۴۲› بیت ۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۹۴۲
- سلام و خدمت کردم بگفتیم چونی چنان بود مس مسکین که کیمیا خواهد
G942:9
ستاسو ژبه
په ستا په ژبه یې لا مانا نشته — د ټول غزل لپاره یوځای جوړیږي:
ai-draft · gemini-2.5-pro
د دې بیت شرحه
لا نه ده لیکل شوې — په غزل کې د دې بیت نږدې لوستنه:
بشپړ غزل ↗
- 1 اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد·تو هم به صلح گرایی اگر خدا خواهد
- 2 هزار عاشق داری تو را به جان جویان·که تا سعادت و دولت ز ما که را خواهد
- 3 ز عشق عاشق درویش خلق در عجبند·که آنچ رشک شهانست او چرا خواهد
- 4 عجب نباشد اگر مردهای بجوید جان·و یا گیاه بپژمردهای صبا خواهد
- 5 و یا دو دیده کور از خدا بصر جوید·و یا گرسنه ده سالهای نوا خواهد
- 6 همه دعا شدهام من ز بس دعا کردن·که هر که بیند رویم ز من دعا خواهد
- 7 ولی به چشم تو من رنگ کافران دارم·که چشم خیره کشت بیندم غزا خواهد
- 8 اگر مرا نکشد هجر تو ز من بحلست·اسیر کشته ز غازی چه خونبها خواهد
- 9 سلام و خدمت کردم بگفتیم چونی·چنان بود مس مسکین که کیمیا خواهد
- 10 چنان برآید صورت که بست صورتگر·چنان بود تن خسته کیش دوا خواهد
- 11 ز آفتاب مزن گفت و گوی چون سایه·ز سایه ذره گریزد همه ضیا خواهد
- 12 زهی سخاوت و ایثار شمس تبریزی·که شمس گنبد خضرا از او عطا خواهد
ganjoor: sh942 · public domain