لوستل دفتر ۱ برخه ۱۶۷ → مخکنۍ · راتلونکې ←

بخش ۱۶۷ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم

د پیغمبر صلی الله علیه وسلم لخوا د امیرالمؤمنین علي کرم الله وجهه د رکابدار په غوږ کې ویل چې د علي وژل به ستا په لاس وي ما تا ته خبر ورکړ

  1. M1:3854 من چنان مردم که بر خونی خویشنوش لطف من نشد در قهر نیش
  2. M1:3855 گفت پیغامبر به گوش چاکرمکو برد روزی ز گردن این سرم
  3. M1:3856 کرد آگه آن رسول از وحی دوستکه هلاکم عاقبت بر دست اوست
  4. M1:3857 او همی‌گوید بکش پیشین مراتا نیاید از من این منکر خطا
  5. M1:3858 من همی‌گویم چو مرگ من ز تستبا قضا من چون توانم حیله جست
  6. M1:3859 او همی‌افتد به پیشم کای کریممر مرا کن از برای حق دو نیم
  7. M1:3860 تا نه آید بر من این انجام بدتا نسوزد جان من بر جان خود
  8. M1:3861 من همی گویم برو جف القلمزان قلم بس سرنگون گردد علم
  9. M1:3862 هیچ بغضی نیست در جانم ز توزانک این را من نمی‌دانم ز تو
  10. M1:3863 آلت حقی تو فاعل دست حقچون زنم بر آلت حق طعن و دق
  11. M1:3864 گفت او پس آن قصاص از بهر چیستگفت هم از حق و آن سر خفیست
  12. M1:3865 گر کند بر فعل خود او اعتراضز اعتراض خود برویاند ریاض
  13. M1:3866 اعتراض او را رسد بر فعل خودزانک در قهرست و در لطف او احد
  14. M1:3867 اندرین شهر حوادث میر اوستدر ممالک مالک تدبیر اوست
  15. M1:3868 آلت خود را اگر او بشکندآن شکسته گشته را نیکو کند
  16. M1:3869 رمز ننسخ آیة او ننسهانات خیرا در عقب می‌دان مها
  17. M1:3870 هر شریعت را که حق منسوخ کرداو گیا برد و عوض آورد ورد
  18. M1:3871 شب کند منسوخ شغل روز رابین جمادی خرد افروز را
  19. M1:3872 باز شب منسوخ شد از نور روزتا جمادی سوخت زان آتش‌فروز
  20. M1:3873 گرچه ظلمت آمد آن نوم و سباتنه درون ظلمتست آب حیات
  21. M1:3874 نه در آن ظلمت خردها تازه شدسکته‌ای سرمایهٔ آوازه شد
  22. M1:3875 که ز ضدها ضدها آمد پدیددر سویدا روشنایی آفرید
  23. M1:3876 جنگ پیغامبر مدار صلح شدصلح این آخر زمان زان جنگ بد
  24. M1:3877 صد هزاران سر برید آن دلستانتا امان یابد سر اهل جهان
  25. M1:3878 باغبان زان می‌برد شاخ مضرتا بیابد نخل قامتها و بر
  26. M1:3879 می‌کند از باغ دانا آن حشیشتا نماید باغ و میوه خرمیش
  27. M1:3880 می‌کند دندان بد را آن طبیبتا رهد از درد و بیماری حبیب
  28. M1:3881 پس زیادتها درون نقصهاستمر شهیدان را حیات اندر فناست
  29. M1:3882 چون بریده گشت حلق رزق‌خواریرزقون فرحین شد گوار
  30. M1:3883 حلق حیوان چون بریده شد بعدلحلق انسان رست و افزونید فضل
  31. M1:3884 حلق انسان چون ببرد هین ببینتا چه زاید کن قیاس آن برین
  32. M1:3885 حلق ثالث زاید و تیمار اوشربت حق باشد و انوار او
  33. M1:3886 حلق ببریده خورد شربت ولیحلق از لا رسته مرده در بلی
  34. M1:3887 بس کن ای دون‌همت کوته‌بنانتا کیت باشد حیات جان به نان
  35. M1:3888 زان نداری میوه‌ای مانند بیدکآبرو بردی پی نان سپید
  36. M1:3889 گر ندارد صبر زین نان جان حسکیمیا را گیر و زر گردان تو مس
  37. M1:3890 جامه‌شویی کرد خواهی ای فلانرو مگردان از محلهٔ گازران
  38. M1:3891 گرچه نان بشکست مر روزهٔ ترادر شکسته‌بند پیچ و برتر آ
  39. M1:3892 چون شکسته‌بند آمد دست اوپس رفو باشد یقین اشکست او
  40. M1:3893 گر تو آن را بشکنی گوید بیاتو درستش کن نداری دست و پا
  41. M1:3894 پس شکستن حق او باشد که اومر شکسته گشته را داند رفو
  42. M1:3895 آنک داند دوخت او داند دریدهر چه را بفروخت نیکوتر خرید
  43. M1:3896 خانه را ویران کند زیر و زبرپس بیک ساعت کند معمورتر
  44. M1:3897 گر یکی سر را ببرد از بدنصد هزاران سر بر آرد در زمن
  45. M1:3898 گر نفرمودی قصاصی بر جناتیا نگفتی فی القصاص آمد حیات
  46. M1:3899 خود که را زهره بدی تا او ز خودبر اسیر حکم حق تیغی زند
  47. M1:3900 زانک داند هر که چشمش را گشودکان کشنده سخرهٔ تقدیر بود
  48. M1:3901 هر که را آن حکم بر سر آمدیبر سر فرزند هم تیغی زدی
  49. M1:3902 رو بترس و طعنه کم زن بر بدانپیش دام حکم عجز خود بدان