Ler Livro 1 A história do merceeiro e o papagaio, e o papagaio derramando óleo na loja Dístico 271

M1:271 — هر دو گون زنبور خوردند از محل / لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

هر دو گون زنبور خوردند از محللیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
✦ Renderizar este beyt em Português

M1:271

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر دو نوع زنبور از یک محل تغذیه کردند؛ اما از یکی نیش پدید آمد و از دیگری عسل.

معنا: این بیت تأکید می‌کند که شباهت ظاهری یا منبع مشترک، دلیل بر یکسانی باطن یا نتیجه نیست؛ دو موجود با منشأ و ظاهر یکسان می‌توانند ثمرات کاملاً متفاوتی داشته باشند.

شرح

این بیت، در سلسله‌ای از ابیات مثنوی، یک نکتهٔ بنیادی معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی را به ما می‌آموزد: تفاوت جوهری میان ظاهر و باطن. من این را در سخنرانی‌هایم بارها تکرار کرده‌ام که یکی از مهلک‌ترین مغالطه‌های ذهنی ما انسان‌ها، قیاس کردن کار پاکان از خودمان است، یا همان هم‌سنجی ظاهر. مولانا خود می‌فرماید: «کار پاکان را قیاس از خود مگیر / گرچه ماند در نوشتن شیر و شیر». یعنی ظواهر می‌توانند فریبنده باشند؛ کلمات مشابه، یا حتی صورت‌های مشابه، لزوماً به معانی یا سیرت‌های واحدی دلالت نمی‌کنند.

همان‌طور که مولانا می‌فرماید، «جمله عالم زین سبب گمراه شد / کم کسی ز ابدال حق آگاه شد». مردم در طول تاریخ گمراه شدند، چرا که اولیا و انبیا را هم‌چون خودشان پنداشتند و گفتند: «ما بشر، ایشان بشر / ما و ایشان بسته خوابیم و خور». اما این غفلت و کوری، مانع از درک این حقیقت شد که «هست فرقی در میان بی‌منتها». این‌جاست که مولانا با مثال‌های درخشان خود، این تفاوت بی‌انتها را روشن می‌کند. بیت مورد بحث ما، یعنی «هر دو گون زنبور خوردند از محل / لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل»، اولین و شاید ملموس‌ترین مثال از این دست است.

ببینید، دو زنبور از یک گل می‌نوشند، از یک منبع تغذیه می‌کنند. اما یکی نیش زهرآگین می‌زند و دیگری عسل شفابخش می‌دهد. مثال‌های دیگری هم می‌آورد: «هر دو گون آهو گیا خوردند و آب / زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب» یا «هر دو نی خوردند از یک آبخور / این یکی خالی و آن دیگر شکر». این‌ها همه نشان می‌دهند که گوهر وجودی هر شیء یا فرد، آن چیز است که منبع را به محصول بدل می‌کند. غذا همان غذاست، اما یکی آن را به پلیدی بدل می‌کند و دیگری به نور خدا. یکی بخل و حسد می‌زاید و دیگری عشق احد.

این همان «کارخانهٔ» درون ماست. طبیعت و مزاج درونی ما، ورودی‌ها را مطابق با ماهیت خود پردازش می‌کند. یک انسان رذل هرچه بیشتر تغذیه شود، رذالتش فزونی می‌گیرد، همانند زاغ سرگین‌خواری که عمر طولانی‌تر را برای نجاست‌خواری بیشتر می‌خواهد. اما یک عارف یا مؤمن، همان ورودی را به معرفت و عشق تبدیل می‌کند. قرآن نیز همین را می‌گوید: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا». یک غذای واحد، برای دو مزاج متفاوت، دو نتیجهٔ کاملاً مختلف دارد. همانند چلوکبابی که برای سالم قوت است و برای بیمار حصبه، مرگ.

پس، باید دید که ما «آب پای کدوم درخت می‌دهیم؟». آب پای درخت وجود خودمان می‌دهیم، اما این درخت کدام جنبه از وجود ماست که آبیاری می‌شود؟ این تمایز تنها از طریق «صاحب ذوق» و «ذائقه سالم» قابل درک است؛ کسی که می‌تواند شیرین را از شور تشخیص دهد، نه از ظاهر، بلکه از باطن. فرق میان سحر و معجزه، یا میان نماز مؤمن و منافق، نیز از همین روست؛ ظاهری یکسان، اما نیتی کاملاً متفاوت. این درس بنیادین مثنوی است که ما را از ظاهرگرایی نجات می‌دهد و به عمق حقایق رهنمون می‌شود.

نکات کلیدی

  • ظاهرها یکسان، اما باطن‌ها بی‌منتها متفاوت‌اند؛ فریب شباهت‌های ظاهری را نخورید.
  • ماهیت درونی (طبع و سرشت) هر موجود، تعیین‌کنندهٔ تبدیل ورودی‌ها به محصول نهایی است.
  • غذا، تجربه یا حتی قرآن، بسته به مزاج و نیت درونی، می‌تواند نتایج متضادی (نیش/عسل، بخل/عشق) داشته باشد.
  • تنها «صاحب ذوق» و ذائقهٔ سالم می‌تواند تفاوت گوهرها را تشخیص دهد، نه قیاس‌کنندگان سطحی.
  • سیرت و نیت است که عمل را معنا می‌بخشد؛ نه صرف صورت (مانند نماز مؤمن و منافق).
  • فهم این اصل، کلید شناخت انبیا و اولیا و گریز از مغالطهٔ «همسری با انبیا برداشتند» است.

Sources: d1-s22 · 50:46 d1-s22 · 53:30 d1-s22 · 57:00 d1-s22 · 01:00:15

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.