Ler Livro 1 A história daquele rei judeu que matava cristãos por fanatismo Dístico 335

M1:335 — شیشه یک بود و به چشمش دو نمود / چون شکست او شیشه را، دیگر نبود

شیشه یک بود و به چشمش دو نمودچون شکست او شیشه را، دیگر نبود
✦ Renderizar este beyt em Português

M1:335

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک شیشه در واقعیت وجود داشت، اما در چشم آن مرد دو تا به نظر می‌رسید. وقتی او یکی از شیشه‌ها را شکست، دیگری هم ناپدید شد و معلوم شد که اصلاً دومی وجود نداشته است. معنا: این بیت حکایت از خطای دید و دوگانه‌بینی‌ای دارد که حقیقت واحد را دو چیز می‌پندارد. با از بین رفتن توهم، یگانگی آشکار می‌شود.

شرح

از دیرباز در فرهنگ ما و حتی در زبان‌های دیگر، واژه «احول» یا «دوبین» به کسی اطلاق می‌شده که به دلیل نقصی جسمانی، یک چیز را دو چیز می‌بیند. اما مولانا، همچون یک طبیب حاذق روح، این پدیده را از سطح جسمانی فراتر می‌برد و آن را به بیماری‌ای اخلاقی و روحی تبدیل می‌کند؛ بیماری‌ای که فهم حقیقت را برای ما ناممکن می‌سازد. این بیت، در دل داستان «پادشاه جهودِ احول» که مسیحیان را به جرم دو پنداشتنِ موسی و عیسی می‌کشت، همچون کلیدی بر درهای شناختِ روان آدمی عمل می‌کند.

مولانا با حکایت شیرین استاد و شاگردِ احولش، این معنا را روشن می‌کند: استاد از شاگرد می‌خواهد شیشه‌ای را از اتاق بیاورد، اما شاگرد می‌پرسد کدام یک از دو شیشه را؟ استاد، که می‌داند شیشه‌ای جز یکی در کار نیست، چاره‌ای جز این نمی‌بیند که به شاگرد بگوید یکی از آن دو را بشکند. وقتی شاگرد به گمان خویش یکی را می‌شکند، دیگری نیز ناپدید می‌شود؛ و در این لحظه، حقیقت واحد، بی‌پرده رخ می‌نماید. «شیشه یک بود و به چشمش دو نمود / چون شکست او شیشه را، دیگر نبود». این تجربه، برای آن شاگرد، عین‌الیقین بود.

اما آیا این «احولی» تنها معلول نارسایی جسم است؟ بی‌تردید نه. مولانا، بلافاصله پس از این بیت، به ریشه‌های اخلاقی و روانیِ این دوگانه‌بینی اشاره می‌کند: «مرد احول گردد از میلان و خشم». آری، میل شدید (شهوت و غرض‌ورزی) و خشم، این دو غولِ ویرانگر درون، دیده‌ی جان آدمی را کج می‌کنند و یک حقیقت را دو جلوه می‌دهند. قاضی‌ای که چشمش به سوی رشوه است یا دلی که در آن بغض و کینه نشسته، هرگز نمی‌تواند حق را از باطل تمیز دهد؛ او نیز احول است و جهان را کج می‌بیند. چگونه می‌توان از ترازویی که خودش طمع به مال دارد، انتظار وزن‌کشی درست داشت؟ محال است.

این همان نکته‌ای است که مولانا در جای دیگر نیز بیان کرده است: «موی کج چون پرده‌ی گردون شود / گر همه اجزات کج شد چون شود؟». یک تار موی کج می‌تواند پرده‌ای بر آسمان باشد و دید انسان را از ماهتاب بدراند؛ حال تصور کنید اگر تمام وجود آدمی کج‌اندیش و غرض‌ورز باشد، چه بر سر ادراک حقیقت خواهد آمد؟ او جهان را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که مزاجِ آلوده‌ی او نشان می‌دهد، خواهد دید. از همین رو، او هیچ شکایتی از عالم ندارد، زیرا مشکل از عالم نیست، بلکه از دیده‌ی بیمار اوست.

این درس بزرگ مولانا، با سخن حکیمانه‌ی قرآن کریم هم‌خوان است: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین». قرآن کتاب هدایت است، اما تنها برای پرهیزگاران، یعنی کسانی که دلشان پاک و مزاجشان معتدل است. برای آنان که غرض و خشم و شهوت، چشم حقیقت‌بینشان را کور کرده، همان قرآن که مایه‌ی هدایت است، موجب افزایش طغیان و کفر می‌شود: «و لیزیدن کثیراً منهم ما أنزل إلیک من ربک طغیاناً و کفراً». رستگاری نه در دسترسِ هرکس، که در طلبِ هر دل پاک است. همان‌طور که مولانا می‌فرماید، اگر «سودای سربالا» نداشته باشید، همان طناب رستگاری، شما را به قعر چاه خواهد برد.

در نهایت، مولانا خود را همچون «سلیمان لَسین» (زبان‌دان) معرفی می‌کند که قادر است نزاع‌های لفظیِ ما را بر سرِ «عنب» و «انگور» به یک حقیقت واحد برگرداند. او می‌تواند نشان دهد که جبری و اختیاری، سنی و شیعه، مسلمان و مسیحی، همه به زبان‌های گوناگون یک حقیقت را بیان می‌کنند. اما این سلیمان، تنها برای آنهایی که چشمِ «احولی» خود را درمان کرده‌اند و «سودای سربالا» دارند، می‌تواند مفید باشد. شفای روح، پیش‌شرط شنیدن و فهمیدن است؛ تنها پس از آن است که می‌توان از او انتظار داشت که «شرح درد اشتیاق» را بشنود و در یگانگی معشوق، به وصال برسد.

نکات کلیدی

  • احولی (دوگانه‌بینی) در مثنوی، ریشه در فساد اخلاقی و روانی انسان دارد، نه صرفاً نقص جسمانی.
  • شهوت، خشم و غرض‌ورزی، حقیقت واحد را به دو یا چندگانگی تبدیل کرده و مانع ادراک صحیح می‌شوند.
  • همانند داستان موی کج و هلال ماه، یک نقص کوچک در دید درونی، می‌تواند کل ادراک ما از جهان را تحریف کند.
  • مولانا تاکید می‌کند که هدایت و فهم حقیقت، تنها برای کسانی است که پاک‌مزاج و بی‌پیش‌داوری هستند.
  • همان‌طور که قاضی فاسد نمی‌تواند داوری عادلانه کند، انسان احول نیز نمی‌تواند حقیقت را ببیند.
  • برای مولانا، راه‌حل «احولی» نه تغییر جهان، بلکه پاکسازی و راست‌کردن خود و رسیدن به دید وحدت‌بین است.

Sources: d1-s28 · 02:25:22 d1-s28 · 03:12:27 d1-s28 · 03:37:30 d1-s28 · 03:59:51 d1-s28 · 04:36:15

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.