Ler Livro 6 A censura de Mustafa (que a paz esteja com ele) a Sidq (que Deus esteja satisfeito com ele): “Eu te aconselhei a comprá-lo em parceria comigo, por que você o comprou só para você?” E sua desculpa Dístico 1103

M6:1103 — آن‌چنان کر شد عدو رشک‌خو / گوید این چندین دهل را بانگ کو

آن‌چنان کر شد عدو رشک‌خوگوید این چندین دهل را بانگ کو
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:1103

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن دشمنِ حسود چنان کر شد که می‌پرسد: بانگ این همه دهل کجاست؟ معنا: مولانا در اینجا به حالِ کسی اشاره می‌کند که از سر حسد و کژاندیشی، چنان گوش‌اش بسته شده که با وجود هیاهوی عظیم حقیقت، هیچ صدایی از آن نمی‌شنود.

شرح

این بیت، به گمان من، تصویری هولناک و در عین حال روشنگر از یک حالت درونی در انسان ارائه می‌دهد. مولانا از «عدو رشک‌خو» سخن می‌گوید، دشمنی که سرشت او با حسد و کین آمیخته است. این دشمن را نباید بیرون از خود جست؛ این همان وجدان خاموش‌کرده‌ای است که در برابر ندای حق مقاومت می‌کند. ندایی که ابتدا ممکن است نجواگونه باشد، همچون «بشیر»ی که در گوش غمگینان سخن می‌گوید، اما رفته‌رفته، در صورت بی‌اعتنایی، به غوغایی بدل می‌شود.

مولانا وضعیت این عدو را چنین توصیف می‌کند: «چون کنی خاموش کنون ای یار من / کز بن هر مو برآمد طبل‌زن». یعنی دیگر نه یک ندای آرام، که از بنِ هر موی انسان، صدای طبلِ آگاهی و بیداری بلند شده است. این حقیقت چنان آشکار و فراگیر شده که هیچ جای گریزی از آن نیست. اما این دشمن درونی، که گرفتار رشک و حسد است، نه تنها این غوغا را نمی‌شنود، بلکه با شگفتی می‌پرسد: «گوید این چندین دهل را بانگ کو؟» دهل‌ها را می‌بیند، اما گوش‌اش بر شنیدن صدای آن‌ها بسته است.

این کر شدن، صرفاً نشنیدن نیست، بلکه نوعی «ناشنیدن» فعال است. این دشمن درونی خود را به کری زده، به کوری زده، تا با حقیقت روبرو نشود. مولانا این وضع را با مثال‌های دیگری هم توضیح می‌دهد: «می‌شکنجد، می‌زند بر روش ریحان که تری‌ست / او ز کوری گوید این آسیب چیست؟» لطافت و نرمی «ریحان» (که نماد لطف الهی و اشارات معنوی است) را به جای نوازش، به مثابه «آسیب» تلقی می‌کند. یا حتی وقتی «حور»ی به او نزدیک می‌شود و نوازش‌اش می‌کند، این شخصِ کر و کور، آن را درد و شکنجه می‌پندارد و می‌پرسد: «این کشاکش چیست بر دست و تنم؟ / خفته‌ام بگذار تا خوابی کنم». او به خواب غفلت خود چسبیده و بیداری را مزاحمت می‌انگارد.

این حکایت تنها یک تصویر نیست، بلکه یک اخطار است. هشداری است برای ما که مبادا به این «عدو رشک‌خو» مجال غلبه دهیم، مبادا گوش‌های جانمان را در برابر بانگ‌های پی‌درپی بیداری و آگاهی ببندیم. حقیقت همیشه در حال نواختن دهل‌های خود است، از ریزترین موی جان تا بزرگترین رخدادهای عالم. این ما هستیم که باید بیدار شویم و چشم و گوش باز کنیم تا این بانگ و اشارات را درک کنیم، وگرنه در خواب غفلت خود، نوازش حور را آسیب خواهیم انگاشت و دهل‌های حقیقت را خاموش خواهیم پنداشت.

نکات کلیدی

  • عدو رشک‌خو، دشمن درونی انسان است که با حسد و مقاومت در برابر حقیقت، گوش جان را کر می‌کند.
  • فقدان درک حقیقت، لزوماً به خاطر غیاب ندای حق نیست، بلکه از کر شدن ارادی باطن ما نشأت می‌گیرد.
  • گاهی ندای بیداری چنان فراگیر می‌شود که از بن هر موی انسان طبل می‌نوازد، اما دشمن درونی آن را نمی‌شنود.
  • لطف و اشارات معنوی را، باطنی که دچار حسد و غفلت است، به مثابه درد و آزار تفسیر می‌کند.
  • این بیت اخطاری است برای بیدار ماندن و مقاومت نکردن در برابر ندای حقیقت، حتی وقتی به غوغا بدل شده باشد.

Sources: d6-s23 · 00:15:38 d6-s23 · 00:13:33 d6-s23 · 00:15:07 d6-s23 · 00:15:58 d6-s23 · 00:16:47 d6-s23 · 00:17:15

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.