Ler Livro 6 Retorno à história do enfermo Dístico 1363

M6:1363 — در مزارع طالب دخلی که نیست / در مغارس طالب نخلی که نیست

در مزارع طالب دخلی که نیستدر مغارس طالب نخلی که نیست
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:1363

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در زمین‌های کشت، مردم به دنبال حاصلی هستند که هنوز نیامده است؛ و در باغستان‌ها، در طلب نخل‌هایی هستند که هنوز کاشته نشده‌اند یا به بار ننشسته‌اند. معنا: این بیت به سرشت وجودی انسان اشاره دارد که همواره در پی چیزهایی است که هنوز در عالم ظاهر موجود نیستند، یعنی ما پیوسته به سوی آینده و آنچه بالقوه است، در حرکتیم.

شرح

من بر این باورم که این بیت، یکی از نقاط کلیدی در فهم نگاه مولانا به ماهیت جویندگی انسان است. مولانا اینجا با مثال‌هایی از زندگی روزمره، از جمله کشاورزی و باغداری، به یک حقیقت عمیق‌تر اشاره می‌کند: جوهره‌ی وجود ما در طلبِ "نیست‌ها"ست، نه "هست‌ها". این همان چیزی است که من همیشه بر آن تاکید کرده‌ام که آدمی را به سوی آینده و جهان‌های نیامده می‌کشاند.

او می‌گوید هر عاقلی، شب و روز، در جستجوی چیزی است که هنوز نیست. این یعنی ما طالب «دَخلی» هستیم که هنوز در مزرعه نروییده، یا «نخلی» هستیم که هنوز در مغرس کاشته نشده و به بار ننشسته است. این میل به سوی «نیست» برای مولانا صرفاً یک کاستی یا نقصان نیست؛ بلکه این «نیستی‌ها» در حقیقت، «هست‌های بالقوه‌»ای هستند که ما با کوشش خود آن‌ها را از «خزانه‌ی عدم» بیرون می‌کشیم و به هستی درمی‌آوریم. این یک حقیقت بنیادین است که تا «موجود» کنونی به فنا نرود و ناتمام نشود، «آینده» و «موجودات» نو سربرنخواهند آورد.

از دیدگاه مولانا، این "نیستی" که ما دنبال می‌کنیم، مخزن و کانِ صنع الهی است. چنان که می‌گوید: «زانکه کان و مخزن صنع خدا / نیست غیر نیستی در انجلا». این خودِ نیستی است که تجلی‌گاه آفرینش‌های جدید می‌شود. ما به دنبال سود نکرده‌ایم، علمی که هنوز نداریم، حلمی که هنوز به دست نیاورده‌ایم. این حرکت به سوی آنچه نیست، در واقع، رفتن به سوی بی‌نهایت امکان‌ها و تجلیات الهی است. گویی عالم عدم مخزنی است که همه این موجودات نیامده در آنجا هستند و ما به آن دست می‌بریم تا آنها را بیرون بکشیم و هست کنیم.

این جستجوی "نیست‌ها" در نهایت به معنای صوفیانه‌ی فقر و عدم نزدیک می‌شود. وقتی انسان به این حقیقت واقف شود که تمام این "نیست‌ها"ی مطلوب، خود از گنجینه‌ی "عدم" برمی‌خیزند و هست می‌شوند، آنگاه می‌تواند قدمی فراتر نهد و "فنای خویش" و "عدم خویش" را بپذیرد. در آنجا، انسان خود را به مثابه یک "نیست" در برابر "هستی مطلق" می‌یابد و از این "نیستی" است که تمام "هستی" را در خود تجربه می‌کند. این نه ملامت انسان، بلکه شرح طبیعت اوست؛ طبیعتی که همواره در کارِ آفرینش و از عدم به هستی آوردن است. مولانا در ابیات بعدی نیز به این نکته اشاره دارد که "بر عدم باشم نه بر موجود مست / زانکه معشوق عدم وافی‌تر است." این نشان‌دهنده وفاداری او به جهانِ بالقوه و آینده است.

نکات کلیدی

  • سرشت انسان، طلبِ "نیست‌ها" و امور بالقوه است، نه اکتفا به "هست‌ها"ی موجود.
  • آنچه هنوز وجود ندارد، در نگاه مولانا، نه نیستی مطلق که "هست‌های بالقوه‌ای" است که منتظر تجلی‌اند.
  • این "نیستی" خود "مخزن صنع خدا" و منبع آفرینش‌های جدید الهی است.
  • حرکت به سوی "نیست‌ها" تجلی جوهر وجودی انسان در آفرینش و گسترش هستی است.
  • این طلب، ریشه‌ای صوفیانه دارد که به پذیرش "عدم خویش" و یافتن "هستی مطلق" در فنا منجر می‌شود.

Sources: d6-s28 · 28:40 d6-s28 · 29:59 d6-s28 · 32:00

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.