Ler Livro 6 O alfaiate contando anedotas e os olhos apertados do turco se fechando de tanto rir, e o alfaiate aproveitando a oportunidade Dístico 1714

M6:1714 — لاغ او گر باغها را داد داد / چون دی آمد داده را بر باد داد

لاغ او گر باغها را داد دادچون دی آمد داده را بر باد داد
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:1714

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شوخی روزگار، اگر به باغ‌ها دادِ فراوانی می‌بخشید، با آمدن زمستان، هر آنچه را که داده بود، بر باد می‌داد. معنا: این بیت به ناپایداری و فریبندگی جهان اشاره دارد؛ روزگار با شوخی‌ها و نعمات زودگذر خود انسان را غافل می‌کند و هر آنچه می‌بخشد، در نهایت بازپس می‌ستاند.

شرح

این بیتِ بلندمرتبه، که در دل حکایت «ترک و درزی» جای گرفته، بی‌گمان خطاب مولانا به ما آدمیان است که «به لهو و لاغ فربه گشته‌ایم». جهان، این درزیِ عام و این خیاطِ مکار، با ما بازی می‌کند. او نه تنها جامه‌هایی برایمان می‌دوزد، بلکه در خلال این دوخت‌ودوز، تکه‌های گرانبهای پارچهٔ هستی‌مان را نیز می‌دزدد. درست مانند آن خیاطِ قصه‌گو که با لطیفه‌پردازی و حکایات شیرین، چشمِ تنگِ ترک را می‌بست و از غفلت او سوءاستفاده می‌کرد تا اطلس گران‌بهایش را بدزدد. این تمثیلِ روشنی از این حقیقت است که ما نیز در هیاهوی سرگرمی‌ها و «لاغ و دستان فلک»، از سرمایهٔ حقیقی خود، یعنی عمر و فرصت زیستن آگاهانه، غافل می‌مانیم و آن را بر باد می‌دهیم.

مولانا اینجا بازیگریِ «چرخ» و «طبیعت» را به ما گوشزد می‌کند. او می‌گوید: «لاغ او گر باغ‌ها را داد داد، چون دی آمد داده را بر باد داد.» بله، روزگار در بازی‌های خود گاهی بهاری دل‌انگیز می‌آورد، باغ‌ها را سبز و سرخ می‌کند و نعمت‌ها را فراوان می‌بخشد. اما این تنها یک مرحله از بازی است؛ پشت هر بهاری، بی‌درنگ پاییزی ایستاده است که هر آنچه داده شده را نابود می‌کند. این چهار فصلِ طبیعت، خود جلوه‌ای از بازیگریِ جهان است. خوشی و ناخوشی، سبزی و خشکی، همه از جنسِ این لاغ‌های فریبندهٔ چرخِ روزگارند که می‌آیند و می‌روند، بی‌آنکه ماندگاری‌ای داشته باشند.

تعبیر مولانا از «پیر طفلان» در اینجا تأمل‌برانگیز است؛ یعنی کسانی که اگرچه به سالیان دراز زیسته‌اند و به لحاظ سنی پیرند، اما همچون کودکانی خام و بی‌تجربه، از این بازی‌های تکراری روزگار پند نمی‌گیرند. آن‌ها همچنان «بهر کد» (گدایی) در پی لاغی دیگر از روزگارند تا لبخندی بزنند یا غمی به دل بگیرند. این غفلت، در نهایت، به تهی‌دستیِ آدمی در لحظهٔ ترک گفتنِ عمر و زندگی می‌انجامد. آدمی که تاریخ و روزگار را ترک می‌کند، اما افسوس که «مباد» تهی‌دست برود. مولانا می‌خواهد این را بگوید که فریبِ ظواهر را نخورید، زیرا روزگار، با تمام جوک‌ها و شیرینی‌هایش، فقط پارچهٔ عمر را می‌دوزد و می‌درد، بی‌آنکه چیزی برایتان باقی بگذارد.

نکات کلیدی

  • دنیا، همچون خیاطی مکار، با وعده‌های دروغین و شوخی‌های فریبنده، انسان را به غفلت می‌کشاند.
  • سرمایه‌های حقیقی عمر و روح، در میان لهو و لعب روزگار به آسانی از دست می‌روند.
  • بازیگری طبیعت و چهار فصل، تمثیلی از ناپایداری لذات و نعمت‌های دنیوی است.
  • انسانِ غافل، حتی در پیری، چون طفلی خام است که از تکرار فریب‌های روزگار پند نمی‌گیرد.
  • هر آنچه از دنیا به دست آید، در نهایت به دست باد فنا سپرده می‌شود؛ پس دلبستگی به آن خطاست.

Sources: d6-s37 · 00:50:50 d6-s37 · 00:54:55

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.