Ler Livro 6 O milagre de Hud (que a paz esteja com ele) na libertação dos crentes de sua nação no momento da descida do vento Dístico 2255

M6:2255 — کودک دیوانه بازی کی کند / جزو باید تا که کل را فی کند

کودک دیوانه بازی کی کندجزو باید تا که کل را فی کند
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:2255

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: کودکِ هنوز نابالغ چگونه می‌تواند بازی کند و به معنایی به تعالی برسد؟ جزو باید موجود باشد تا بتواند کل را نفی کند و در آن فانی شود. معنا: این بیت اشاره دارد به اینکه برای فانی شدن در کل و رسیدن به وحدت، ابتدا باید خودی و هویتی (جزو) وجود داشته باشد تا بتواند این سفر را طی کند؛ همچون کودکی که باید به مرحله‌ای از بلوغ برسد تا بتواند در بازی‌ها شرکت کند و از آنها فراتر رود.

شرح

این بیت، به شیوه‌ای عمیق و پرغور، بر گوهرهٔ توحید و نفی کثرت صحه می‌گذارد. پرسش از «کودک دیوانه» کنایه از سالکی است که هنوز در مرتبهٔ بی‌خردی و نارسایی است و از سیر و سلوک حقیقی بازمانده. او که در جهان صورت‌ها گرفتار است، چگونه می‌تواند بازی وحدت و فانی شدن در کل را آغاز کند؟ بازی که خود نیازمند فهم و حضوری است که از دیوانگی فراتر رود.

نکتهٔ کلیدی بیت اما در نیم‌مصراع دوم است: «جزو باید تا که کل را فی کند». این یک اصل متافیزیکی و عرفانی است. برای اینکه جزو در کل فانی شود و نفی گردد، نخست باید «جزو»ی وجود داشته باشد تا بتواند این حرکت نفی را انجام دهد. فنای فی‌الله بدون بقای ماپیش از آن ممکن نیست؛ یعنی باید هویتی از ما باقی بماند تا در آن حضور اعظم مضمحل شود، و نه اینکه از ابتدا وجود نداشته باشیم.

این همان «بی‌صورتی» است که مولانا در جای‌جای مثنوی بر آن تأکید می‌کند. این جهان، جهان صورت است که از بی‌صورت برآمده است. آب و نور و دم و باد، همه نماد بی‌صورتی‌اند که صورت می‌پذیرند و سپس می‌توانند به بی‌صورتی بازگردند. خود مولانا، همچون نی، ظرفی است که وجودی ثابت ندارد؛ صدایش بسته به نفسی است که در آن دمیده می‌شود. همانگونه که گفت: «ما چو ناییم و نوا در ما ز توست / ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست». این هستی تعلقی ما، این «نی» وجودی ما، باید باشد تا بتواند نوای تو را منعکس کند و سپس در تو فانی شود. اگر نبود، فانی شدن بی‌معنا می‌شد.

این «فی کردن» را باید به معنای نفی و محو کردن فهمید؛ به معنای «هالک شدن» در برابر «وجه‌الله». همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ». مولانا این آیه را چنین تعبیر می‌کند که همه چیز، همین حالا که هست، در همان حال نیست؛ یعنی هر شیئی فی نفسه موجودیتی قائم به ذات ندارد و در برابر ذات حق فانی است. این فنا، به معنای نابودی کامل نیست، بلکه به معنای عدم استقلال وجودی است. اینجاست که می‌فرمایم: «صوفی آن بود که نبود». درویش آگاهانه وارد مقام فقر و هلاکت حقیقی خود می‌شود. «جزو» باید باشد، تا این هلاکت و نفی را دریابد و آن را تجربه کند.

مولانا برای تبیین این فانی شدنِ جزو در کل، مثال شگفت‌انگیز «الف» در «بسم‌الله» را به کار می‌برد. هنگامی که «بسم‌الله» را می‌نویسیم، «الف» ِ «اسم» را حذف می‌کنیم، اما این بدان معنا نیست که الف وجود ندارد، بلکه چنان در «باء» فانی شده که در کتابت دیده نمی‌شود و در تلفظ جاری می‌گردد. «آن الف در بسم پنهان کرد ایست / هست او در بسم و هم در بسم نیست». «الف» هست، اما پنهان است؛ موجود است، اما در دیگری محو شده. این عین همان فلسفهٔ «جزو باید تا که کل را فی کند» است.

این آتش توحید است که در کثرت درمی‌گیرد و همهٔ قالب‌های ذهنی و مفهومی را می‌سوزاند. ذهن ما کثرت‌پسند و کثرت‌شناس است و حقایق را خرد می‌کند؛ اما رؤیت عرفانی، دیدن کلیت و وحدت اشیاء است، بدون اینکه در کثرت منحل شوند. «الْعِلْمُ نُقْطَةٌ كَثَّرَهَا الْجَاهِلُونَ»؛ علم یک نقطه بود و جاهلان آن را کثیر کردند. برای تجربهٔ وحدت، باید بندگی کرد و نفس را رام نمود، نه اینکه صرفاً به استدلال عقلی بسنده کرد. این جزو، که در کثرت غرق است، باید از این حجاب کثرت رها شود تا بتواند در دریای وحدت «فی» شود و آن را تجربه کند.

نکات کلیدی

  • فنای در کل (وحدت) تنها زمانی ممکن است که جزو (فردیت) ابتدا وجود داشته باشد و سپس خود را نفی کند.
  • «کودک دیوانه» نمادی از سالک بی‌خرد و نارسایی است که هنوز برای بازی وحدت آماده نیست.
  • مفهوم «بی‌صورتی» مولانا، توضیح‌دهندهٔ هستی تعلقی ماست که از بی‌صورت برآمده و در نهایت به آن بازمی‌گردد.
  • فنا، نه به معنای نابودی کامل، بلکه به معنای عدم استقلال وجودی در برابر ذات حق است؛ هر هستی «هالک» است مگر «وجه» او.
  • مثال «الف» در «بسم‌الله» نشان می‌دهد که چگونه یک جزء می‌تواند در کل محو شود و در عین پنهانی، حاضر باشد.
  • برای درک وحدت، باید حجاب کثرت‌های ذهنی را کنار زد؛ علم نقطه بود، جاهلان آن را کثیر کردند.

Sources: d6-s52 · 00:16:12 d6-s52 · 00:19:10 d6-s52 · 00:20:00 d6-s52 · 00:23:45 s09 [04:40] s10 [01:00:21] s04 [~beyt 600] s05 [00:40:00]

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.