Ler Livro 6 O rato suplicava à rã: 'Não procures desculpas e não adies a realização desta minha necessidade, pois na demora há males, e o Sufi é filho do momento, e o filho não larga a mão do pai, e o pai compassivo do Sufi é o momento. Não o deixes precisar do amanhã, e o mantenha tão imerso no jardim de Sua rápida contabilidade que ele não espere o futuro como as pessoas comuns. Ele é um rio, não um tempo, pois 'Não há manhã junto a Deus, nem noite'. Passado, presente, eternidade e perpetuidade não existem lá. Adão não é anterior e o Dajjal não é posterior, pois essas formalidades estão no domínio da razão parcial, e o espírito animal não tem essas formalidades no mundo sem lugar e sem tempo. Portanto, ele é filho de um tempo em que nada se entende senão a negação da distinção dos tempos, assim como de 'Deus é Único' se entende a negação da dualidade, não a realidade da unicidade Dístico 2731

M6:2731 — بحث کردند اندرین کار آن دو یار / آخر آن بحث آن آمد قرار

بحث کردند اندرین کار آن دو یارآخر آن بحث آن آمد قرار
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:2731

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن دو یار در این باره با هم بحث کردند / سرانجام آن بحث به این قرار انجامید. معنا: این بیت به نتیجه‌گیری یک گفتگو میان دو دوست اشاره دارد که در پایان آن، بر سر یک تدبیر مشخص برای برقراری ارتباط به توافق می‌رسند.

شرح

این بیت در میانهٔ داستانی عمیق و پرمعنا در مثنوی می‌آید؛ داستان گفتگوی موش و قورباغه. موش نمادی از تَن است که خاکی و زمینی است و قورباغه نمادی از جان است که آبی و آسمانی‌ست. این دو، با وجود دوگانگی ماهیتشان، می‌خواهند راهی برای ارتباط بیابند. پس از بحث و گفتگو، به یک راه‌حل می‌رسند: «که به دست آرند یک رشته دراز / تا ز جذب رشته گردد کشف راز». یک سر این رشته به پای موش بسته می‌شود و سر دیگر به پای قورباغه، تا وقتی یکی رشته را کشید، دیگری از وجود و طلب او آگاه شود و به سمت او بیاید.

من این ماجرا را تمثیلی از نسبت روح و بدن می‌بینم. تَن، همین موش خاکی و زمینی است که جان را از پرواز بازمی‌دارد. جانِ ما، آن قورباغهٔ آبی است که در دریای معارف الهی غوطه‌ور است. مولانا در جایی دیگر می‌گوید «هست تن چون ریسمان بر پای جان / می‌کشاند بر زمینش ز آسمان». این بدن چون ریسمانی است که جان را به زمین می‌کِشد و نمی‌گذارد تا به آسمان عروج کند. جان ما در دریای هستی و حقیقت، غرق در «خواب بی‌هوشی» و رویاهای ملکوتی است، اما نیازهای تَن، همان «موش تن»، با کشیدن این ریسمان، او را بیدار می‌کند: «موش تن زان ریسمان بازش کشد / چند تلخی زین کشش جان می‌چشد». این تلخی‌ها و گسستن‌ها از احوال خوش روحانی، نتیجهٔ کشش‌های تَن است.

جان ما اهل پرواز است، «جان ز خفت جمله در پریدن است»، و تعلق به این عالم خاک ندارد. در قفس تن گرفتار آمده و منتظر است تا این وزنه از او کنده شود تا سبکبال در فضای ملکوت به پرواز درآید. این کشمکش دائمی میان جان و تن، میان طلب عروج و جاذبهٔ زمین، محور اصلی شکایت نی در مثنوی است که از جدایی‌ها حکایت می‌کند. «وطن ما جای دیگر است و اصل مثنوی هم از جدایی‌ها حکایت می‌کند... اینجا غربتیم و وطن ما نیست.»

این درسی است که مثنوی به ما می‌دهد؛ اینکه به دام وعده‌های نسیه دل نبندیم و نقدِ حال را دریابیم. در حقیقت، حتی سیلی‌ای که امروز از دست معشوق می‌خوریم، به از حلوای نسیه‌ای است که فردا وعده داده می‌شود. تَن، با همهٔ بار سنگینی‌اش، ما را به این نقدِ حال، به این لحظهٔ اکنونی که در آن حضور معشوق را با همهٔ تلخی‌ها و شیرینی‌هایش حس می‌کنیم، پیوند می‌دهد. اگرچه جان از کشش‌های تن تلخی می‌چشد، اما همین کشش است که حضور ما را در این جهان نقد می‌کند و امکان «درآمیختن چون جان با بدن» را، ولو به صورت موقت، فراهم می‌آورد.

نکات کلیدی

  • این بیت به راه‌حلی برای ارتباط میان دو موجود با ماهیت‌های متفاوت (موشِ خاکی و قورباغهٔ آبی) اشاره دارد.
  • مولانا این تمثیل را برای توضیح رابطهٔ پیچیدهٔ روح و بدن به کار می‌گیرد: بدن (موش) کشنده‌ای است که روح (قورباغه) را به زمین می‌کشد.
  • رشته، نمادی از پیوند و ارتباطی ملموس و دائمی میان جان و تن است.
  • نیازهای جسمانی به مثابهٔ کشش‌های مداوم رشته، روح را از خلسه‌های روحانی دور کرده و طعم تلخی به آن می‌چشانند.
  • این کشمکش، بیانگر غربت روح در قفس تن و اشتیاق ابدی آن به پرواز و بازگشت به اصل خویش است.
  • این تمثیل، اهمیت نقدِ حال و درک حضور لحظه‌ای را، حتی اگر با سختی همراه باشد، در برابر وعده‌های نسیه برجسته می‌کند.

Sources: d6-s63 · 44:55:00 d6-s63 · 47:38:00 d6-s63 · 48:29:00 d6-s63 · 48:58:00 d6-s63 · 49:25:00

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.