Ler Livro 6 A reprovação de Yusuf, o Justo (que a paz esteja com ele), e sua prisão por alguns anos, por ter pedido ajuda a outro que não Deus, e por ter dito: 'Menciona-me a teu senhor', com sua justificativa Dístico 3466

M6:3466 — در خیالت صورتی جوشیده‌ای / همچو جوزی وقت دق پوسیده‌ای

در خیالت صورتی جوشیده‌ایهمچو جوزی وقت دق پوسیده‌ای
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:3466

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در خیال خود، تصویری پرهیجان و فریبنده پدید آورده‌ای، اما این تصویر همچون گردویی است که وقتی شکافته شود، از درون پوسیده و تهی است. معنا: این بیت به انسان هشدار می‌دهد که آنچه در خیالش فریبنده و دلنشین می‌نماید، ممکن است در حقیقت بی‌ارزش و پوچ باشد؛ تصویری دلربا اما بی‌مغز.

شرح

این بیت تصویری بسیار گویا و هشداردهنده از فریب‌های نفس و دنیا به دست می‌دهد. مولانا در اینجا با استعاره‌ای ملموس از «گردوی پوسیده»، به ما می‌آموزد که بسیاری از آنچه در خیال ما، یا در فضای جامعه، به شکل یک «صورت جوشیده» و پرهیجان جلوه‌گر می‌شود، در باطن، تهی و بی‌مغز است. «صورت جوشیده» آن هیجان اولیه، آن جذبه ظاهری و آن وعده شیرین است که روح انسان را به جوش و خروش می‌آورد و او را به سوی خود می‌کشد. این می‌تواند یک آرزوی مادی باشد، یک مقام دنیوی، یک لذت گذرا، یا حتی یک ایدئولوژی فریبنده که ظاهری زیبا و شعارهایی پرطمطراق دارد.

اما مولانا مرد «آخربین» است، نه «آخوربین». او به ما توصیه می‌کند که تنها به ظاهر «صورت جوشیده» دل خوش نکنیم، بلکه به «پایان» آن نظر کنیم. وظیفه عقل و خرد، «دوراندیشی» است. عاقل کسی است که «آخرش» را از «اولش» می‌بیند. اگر با این چشم به «صورت جوشیده» در خیالمان بنگریم، آنگاه آشکار خواهد شد که این صورت، «همچو جوزی وقت دق پوسیده‌ای» است. «دق» در اینجا به معنای کوبیدن و شکستن است؛ یعنی زمانی که به مغز و حقیقت آن می‌رسی و آن را می‌شکافی، می‌بینی که از درون پوسیده و هیچ ارزشی ندارد. این گردو، اگرچه ممکن است از بیرون سالم و حتی زیبا به نظر برسد، اما در واقع یک پوسته تهی است.

این تمثیل تنها به مال و مقام دنیوی محدود نمی‌شود. همانطور که در سخنرانی‌ها اشاره کرده‌ام، بسیاری از «علوم این‌جهانی» که در ابتدا مفتون‌کننده به نظر می‌رسند، ممکن است در نهایت «جوز پوسیده» از آب درآیند. هیجان آغازین، عمق فکری کاذب، و وعده‌های پوشالی، همه می‌توانند صورتی جوشیده باشند که مغزی پوسیده در خود پنهان کرده‌اند. وظیفه عارف و سالک این است که با چشم بصیرت خود، پرده از این فریب‌ها برگیرد. این بینش، انسان را از «فریب فاتر» رها می‌کند و به او امکان می‌دهد تا به جای «در» دادن و «گردکان» ستاندن، یعنی به جای فدا کردن گوهر وجودی خود برای چیزهای بی‌ارزش، حقیقت را دریابد. این نگاهی است که دنیا را نه خانه‌ای برای ماندن که «جوز پوسیده‌ای» برای عبور می‌بیند و می‌گذرد.

نکات کلیدی

  • بسیاری از جاذبه‌های ظاهری و هیجانات اولیه، در حقیقت تهی و بی‌ارزش‌اند.
  • وظیفه عقل، «دوراندیشی» است؛ باید پیامدها را از همان ابتدا دید.
  • دنیا خود «جوز پوسیده‌ای» است که باید با بصیرت به آن نگریست و از آن عبور کرد.
  • این بینش به انسان کمک می‌کند تا از فدا کردن گوهر وجودی خود برای امور بی‌ارزش پرهیز کند.

Sources: d6-s77 · 28:48 d6-s77 · 41:44

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.