Ler Livro 6 Os filhos do sultão partiram, segundo o preceito de que 'o homem é ávido pelo que lhe é proibido'. 'Nós demonstramos nossa servidão, mas sua má índole não soube comprar a servidão.' Em direção àquela fortaleza proibida, eles ignoraram todos os conselhos e advertências de seu pai, e caíram no poço da provação, e suas almas autoacusadoras lhes diziam: 'Não vos chegou um admoestador?' E eles diziam, chorando e arrependidos: 'Se tivéssemos ouvido ou raciocinado, não estaríamos entre os companheiros do Fogo Ardente' Dístico 3746

M6:3746 — چون صور بنده‌ست بر یزدان مگو / ظن مبر صورت به تشبیهش مجو

چون صور بنده‌ست بر یزدان مگوظن مبر صورت به تشبیهش مجو
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:3746

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون‌که صورت‌ها بنده و وابسته هستند، پس دربارهٔ ذات حق به زبان صورت‌ها سخن مگو. گمان مبر که صورت، او را همانند است؛ پس او را در تشبیه به صورت‌ها مجوی.

معنا: این بیت هشدار می‌دهد که خداوند از هر صورتی مبراست و نمی‌توان او را با هیچ تشبیهی به عالم کثرت و اشیاء صورت‌دار محدود کرد. مسیر شناخت او از طریق کنار زدن حجاب صورت‌ها و نفی تشبیهات است، نه غرق شدن در آن‌ها.

شرح

مولانا در این بیت و ابیات پیش و پس آن، یکی از کلیدی‌ترین معارف مثنوی را پیش می‌کشد: قصهٔ «بی‌صورتی». تأکید می‌کند که این جهان پر از صورت‌ها، خود از «بی‌صورت» پدید آمده است. صورت‌ها، خواه صورت‌های محسوس و عینی، و خواه صورت‌های ذهنی و مفهومی، همگی بنده و نیازمند آن بی‌صورت مطلق هستند. بنابراین، سخن گفتن از یزدانِ بی‌صورت، با زبانِ صورت‌ها، تلاشی بی‌حاصل و گمراه کننده است. این همان نکته‌ای است که متألهان آن را «توحید تنزیهی» می‌نامند؛ یعنی خداوند ورای هرگونه توصیف و تشبیه است. ما با زبانِ عادی و مفاهیمِ محدود انسانی نمی‌توانیم او را درک کنیم، چرا که هر صفتی به او نسبت دهیم، او را مقیّد به همانندسازی با مخلوقات کرده‌ایم.

من بارها گفته‌ام که مولانا، جهان را همچون یک «ماسک» یا نقابی می‌بیند که خداوند بر چهرهٔ بی‌صورت خود زده است. ما انسان‌ها مجبوریم که بی‌صورت را در صورت‌ها ببینیم و قدرت کنار زدن این ماسک را نداریم. اما نباید این دیدن در صورت‌ها را به معنای دیدنِ «عین» بی‌صورت تلقی کنیم. صورت‌ها ابزارهایی در دست بی‌صورت‌اند؛ همانند اندیشه‌ای که معمار در ذهن دارد و سپس به صورت یک ساختمان ظاهر می‌شود. این ساختمان سایهٔ اندیشهٔ معمار است، نه خود اندیشه.

بیت هشدار می‌دهد که «ظن مبر صورت به تشبیهش مجو». یعنی نه تنها نباید خداوند را به صورت‌ها تشبیه کرد، بلکه نباید گمان برد که صورتی می‌تواند او را مانند باشد. این نوعی طردِ مطلقِ هرگونه تمثیل و تشبیه در قلمرو ذات الهی است. صورتی که کمال را از صورت دیگر می‌جوید، «عین ضلال» است. این تعبیری عمیق است؛ محتاجی به در خانهٔ محتاجی دیگر رفتن. نابینایی که عصاکش نابینایی دیگر می‌شود. مولانا تأکید می‌کند که صورت‌ها، حتی اگر کمالی، جمالی یا قدرتی داشته باشند، همگی از همان بی‌صورتی مدد می‌گیرند و خود نیازمندند.

راهی که مولانا برای شناخت این بی‌صورت پیشنهاد می‌دهد، راه «تفکر» نیست، بلکه راه «تضرع» و «افنای خویش» است: «در تضرع جوی و در افنای خویش / کز تفکر جز صور ناید به پیش». تا زمانی که ما غرق در صورت‌سازی‌های ذهنی و فکری هستیم، تنها به صورت‌های تازه‌ای دست پیدا می‌کنیم و از بی‌صورت باز می‌مانیم. برای رسیدن به بی‌صورت، باید خود را «هیچ» کرد، «چاله بکنید تا باران بیاید.» یعنی وجود خود را خالی از منیت و صورت‌های ذهنی کنیم تا آن وجود مطلق بی‌صورت در ما منعکس شود. این همان «محو» است که در مقابل «نحو» قرار می‌گیرد؛ اینجا باید «محو» شد، نه با قواعد و صورت‌های فکری به دنبال شناخت.

این نفیِ اتکای مطلق به صورت‌ها، به معنای نفیِ استفادهٔ ابزاری از آن‌ها نیست. من بارها توضیح داده‌ام که این امر نباید به معنای عاطل و باطل نشستن و نفی اسباب مادی باشد؛ مثلاً انتظار شفای بیماری بدون مراجعه به طبیب. بلکه مقصود این است که در ورای تمام اسباب و صورت‌ها، چشم بر آن بی‌صورتِ مطلق داشته باشیم و گمان نبریم که صورت، در ذاتِ خود، استقلال و کمالی دارد. هر حرکتی در این جهان، حتی طلب لذت‌های مادی، در نهایت سیر به سوی یک «ذوق بی‌صورت» است. پس همهٔ ما، خواسته یا ناخواسته، در طلب آن بی‌صورتِ مطلق، یعنی خدا هستیم، اگرچه در مصداق آن خطا می‌کنیم و به صورت‌های نازل‌تر دل می‌بندیم. این سیر از صورت‌های زمخت به صورت‌های لطیف‌تر، تا رسیدن به «الطف اللطائف» و بی‌صورت مطلق ادامه دارد.

نکات کلیدی

  • خداوند از هر صورتی مبراست و نمی‌توان او را با تشبیه به عالم کثرت محدود کرد.
  • تمام صورت‌های جهان، چه مادی و چه مفهومی، بنده و نیازمند وجود بی‌صورت حق هستند.
  • شناخت حق از طریق تفکر و صورت‌سازی ذهنی ممکن نیست؛ راه آن تضرع و افنای خویش است.
  • طلب کمال از صورت‌ها، گمراهی است؛ تنها منبع کمال، ذات بی‌صورت الهی است.
  • تمام آرزوها و طلب‌های انسان، حتی لذت‌های دنیوی، ریشه‌ای در بی‌صورت‌جویی دارند.

Sources: d6-s83 · 47:07:00 d6-s83 · 55:22:00 d6-s83 · 43:40:00 d6-s83 · 58:52:00

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.