Ler Livro 6 Os filhos do sultão partiram, segundo o preceito de que 'o homem é ávido pelo que lhe é proibido'. 'Nós demonstramos nossa servidão, mas sua má índole não soube comprar a servidão.' Em direção àquela fortaleza proibida, eles ignoraram todos os conselhos e advertências de seu pai, e caíram no poço da provação, e suas almas autoacusadoras lhes diziam: 'Não vos chegou um admoestador?' E eles diziam, chorando e arrependidos: 'Se tivéssemos ouvido ou raciocinado, não estaríamos entre os companheiros do Fogo Ardente' Dístico 3753

M6:3753 — پس حقیقت حق بود معبود کل / کز پی ذوقست سیران سبل

پس حقیقت حق بود معبود کلکز پی ذوقست سیران سبل
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:3753

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس حقیقت این است که حق تعالی معبود تمامی موجودات است، زیرا که سیر و سلوک در همه راه‌ها (سبل) برای طلب ذوق و لذتِ (بی‌صورت) اوست.

معنا: مولانا در این بیت نتیجه می‌گیرد که هر تلاشی برای لذت‌جویی و ادراک کمال، در حقیقت تلاشی ناخودآگاه برای وصول به ذات بی‌صورت و لایزال خداوند است.

شرح

در این بیت، مولانا به یکی از بنیادی‌ترین دیدگاه‌های هستی‌شناختی و عرفانی خویش می‌رسد؛ اینکه تمامی سیر و سلوک‌های انسان در این عالم، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، سرانجام به طلب «بی‌صورت» الهی بازمی‌گردد. او می‌گوید حقیقت این است که حق تعالی، «معبود کل» است؛ یعنی همگان، خواسته یا ناخواسته، او را می‌پرستند و به سوی او روان‌اند. اما این حرکت چگونه است؟ این «سیران سبل»، این پیمودن راه‌های گوناگون، از پی «ذوق»ی است که بی‌صورت است.

مولانا برای توضیح این نکته، مثال‌های متعددی می‌آورد: وقتی انسان به شهری سفر می‌کند (صورتی را می‌پیماید)، آن را از پی ذوق و لذتی بی‌صورت انجام می‌دهد. آن ذوق بی‌صورت است که او را به حرکت وامی‌دارد و به سمت آن شهر باصورت می‌کشاند. به همین قیاس، وقتی به سوی یاری می‌رود، از پی «انس» و مونسی بی‌صورت است. بنابراین، حرکت اصلی و باطنی انسان همواره به سوی «معنی» و «بی‌صورت» است، حتی اگر از این مقصد غافل باشد. زیبایی که در یک دوست می‌بینید، در حقیقت صورتی است از یک بی‌صورت برتر؛ و آن انسی که با او می‌گیرید، نمودی است از یک انس برتر. پس در واقع، سیر در راه‌ها، سیر به سوی بی‌معنی است.

مولانا تصریح می‌کند که هرچه انسان به بی‌صورت بیشتر رو کند، در سیرش شتابنده‌تر و کمال‌یابنده‌تر خواهد بود. اگر تنها به صورت‌ها و لذات جزئی و وهمی بچسبد، وجودش در مرتبه نازلی باقی می‌ماند، همچون حیوانی که به صورت‌ها اکتفا می‌کند. اما آدمی می‌تواند فراتر رود، از صورت‌های غلیظ و زمخت به صورت‌های رقیق‌تر و لطیف‌تر، تا سرانجام به «الطف اللطائف» و «بی‌صورت مطلق» برسد. این یک جهان‌بینی جامع است که معتقد است همه ما در نهایت «خداجو» و «بی‌صورت‌جو» هستیم، گرچه ممکن است خودمان ندانیم. در این عالم صورت، گمان می‌کنیم که از صورتی به صورتی می‌رویم، اما در باطن، از صورت‌های پُر رنگ به صورت‌های کم‌رنگ‌تر می‌گراییم.

سپس مولانا به «خطا در مصداق» اشاره می‌کند. او می‌گوید: «لیک بعضی رو سوی دم کرده‌اند / گرچه سر اصل است، سر گم کرده‌اند.» یک حقیقت که هم سر دارد و هم دم، و برخی به سمت دم آن می‌روند و سر را گم می‌کنند، در حالی که سر، اصل است. این مثل آن حکایت سیاسی است که ژاپنی‌ها می‌دانستند آمریکا گاوی وحشی است، اما سینه‌هایش را دوشیدند، در حالی که دیگران شاخ‌هایش را گرفتند و با آن جنگیدند. در این عالم صورت، انسان‌ها دچار این خطای در مصداق می‌شوند؛ به جای چسبیدن به «سر» که جوهر و حقیقت است، به «دم» که فرع و صورت نازل است، می‌چسبند. اما حتی در این حالت نیز، «کرم» آن سر منقطع نمی‌شود و از راه دم هم خود را به آنان می‌رساند. هیچ‌کس از فیض الهی محروم نمی‌ماند.

مرتبه بالاتر اما، مرتبه‌ای است که انسان «پا و سر کردند گم». یعنی نه به سر می‌چسبند و نه به دم، بلکه از هر صورت و قید و تعلقی رها می‌شوند. «چون که گم شد جمله، جمله یافتند»؛ وقتی همه چیز را دادند، همه چیز را گرفتند و واجد کل شدند. از «کمامت» و فرو افتادگی به سوی «کل» شتافتند. همچون قطره‌ای که به دریا می‌پیوندد و خود دریا می‌شود، قطره باصورت به دریای بی‌صورت می‌پیوندد و خودش هم بی‌صورت می‌شود. این غایت سیر است و این نهایت کمال انسانی است.

نکات کلیدی

  • هر ذوق و لذتی که انسان در جهان می‌جوید، در حقیقت کششی ناخودآگاه به سوی حقیقت بی‌صورت الهی است.
  • همه انسان‌ها، در عمق وجود خویش، خداجو و طالب کمال مطلق‌اند، حتی اگر از این مقصد نهایی غافل باشند.
  • زیبایی‌ها و لذات صوریِ این عالم، تنها «سبل» و راه‌هایی هستند برای رهیابی به بی‌صورت مطلق الهی.
  • خطای رایج انسان در مسیر جستجوی حق، «اشتباه در مصداق» است؛ یعنی چسبیدن به فرع (دم) و غفلت از اصل (سر).
  • عارف کامل کسی است که از تعلق به هر صورت، حتی «سر» یا «دم» آن، رها می‌شود و به «کل» می‌پیوندد.
  • فیض و کرم الهی، حتی کسانی را که به «دم» صورت‌ها چسبیده‌اند نیز محروم نمی‌گذارد.

Sources: d6-s83 · 55:22:00 d6-s83 · 43:40:00 d6-s83 · 58:52:00

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.