Ler Livro 6 A história do amante que veio à noite na esperança da promessa da amada àquele aposento que ela havia indicado, e esperou por uma parte da noite e o sono o venceu. A amada veio para cumprir a promessa, encontrou-o adormecido, encheu sua bolsa de nozes e o deixou adormecido e voltou Dístico 604

M6:604 — گفت شاه ما همه صدق و وفاست / آنچ بر ما می‌رسد آن هم ز ماست

گفت شاه ما همه صدق و وفاستآنچ بر ما می‌رسد آن هم ز ماست
✦ Renderizar este beyt em Português

M6:604

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de suas palestras gravadas sobre o Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عاشق گفت: پادشاه ما سراسر صدق و وفاست؛ آنچه از او بر ما می‌رسد، آن نیز از جانب خود ماست (یعنی نتیجهٔ کردار و حال ماست). معنا: این بیت بیانگر درک عاشق است که هر آنچه از معشوق به او می‌رسد، چه به ظاهر پاداش و چه توبیخ، بازتابی از حالت و شایستگی خود اوست، نه کمبودی در صدق و وفای معشوق.

شرح

این بیت، سخنِ آن عاشقی است که در طلب وصال معشوق، به انتظار نشست اما خوابش برد. معشوق آمد، او را خفته دید، گردوهایی در جیبش ریخت و بازگشت. وقتی عاشق بیدار شد و گردوها را یافت، به عمق این پیام پی برد که: «تو هنوز طفلی، برو گردوبازی کن!» و این بیت، جمع‌بندیِ او از این تجربه است. این نه شکایت است و نه گله، بلکه یک معرفت عمیق است.

او درمی‌یابد که «شاه ما همه صدق و وفاست». معشوق، وجود مطلقِ کمال و حقیقت است. هیچ نقصی، هیچ کم‌فروشی‌ای در او نیست. وفای او بی‌کم‌وکاست و صدق او بی‌شائبه است. پس اگر چیزی از جانب او به ما می‌رسد که مطابق انتظارمان نیست – مثلاً وعدهٔ وصال می‌شنویم اما گردو نصیبمان می‌شود – ریشهٔ آن را باید در خودمان جست. «آنچ بر ما می‌رسد آن هم ز ماست». این همان بینش توحیدیِ افعالی است که هر واقعه‌ای را به ذات حق برمی‌گرداند، اما بلافاصله پای عامل انسانی را به میان می‌آورد. ما کج‌بینیم، کج‌بین می‌بینیم. گویی مولوی می‌گوید، اگر جهان کج می‌نماید، از کژیِ چشم توست؛ نه از کژیِ عالم. این، عینِ خودشناسی و عینِ معرفت به حق است.

این درسی است در باب مسئولیت‌پذیری انسان در برابر سرنوشت خود و رویدادهای پیرامونش. پاداش‌ها و توبیخ‌ها، لطف‌ها و قهرها، همه و همه تجلیِ عدل و حکمتی الهی است که به تناسبِ ظرفیت و آمادگی و حالِ ما به ما می‌رسد. آن عاشق، از آن رو گردو دید که هنوز شایستهٔ دیدنِ وجهِ معشوق نبود، و این نقص، نه از سوی معشوق بلکه از سوی قابلیتِ خودِ او بود. معشوق، به وعدهٔ خویش وفا کرد؛ اما وفا به گونه‌ای که با حالِ عاشق هماهنگ باشد.

مولانا پس از نقل این داستان، بلافاصله خودش را از این گروهِ عاشقانِ خفته جدا می‌کند. او می‌گوید: «ای دل بی‌خواب، ما زین ایمنیم / چون حرس بر بام چوبک می‌زنیم». او شب و روز بر بام دل و جان خویش پاسبانی می‌دهد و خویش را آمادهٔ وصال نگه می‌دارد. او همان کسی است که «گردکان ما در این مطحن شکست»؛ یعنی گردوهایِ بچگانهٔ وجود او، در آسیای عشق و معرفت، خرد شده و دیگر از این بازی‌های طفلانه اثری نمانده است. این تفاوت جوهری است میان سالکِ بیدار و سالکِ در خواب.

نکات کلیدی

  • عدل و وفای الهی مطلق است؛ هر آنچه به ما می‌رسد، بازتابی از حال و شایستگی خود ماست.
  • این بیت جلوه‌ای از اصل «خویشتن‌شناسی» است؛ ریشهٔ هر نقص را باید در خود جستجو کرد، نه در معشوق.
  • در مسیر عشق، رسیدن به معرفتِ نقصِ خویش، خود نوعی وصال است.
  • مولانا با این داستان، میان «سالک بیدار» و «سالک خفته» تمایز می‌گذارد.

Sources: d6-s13 · 52:53 d6-s13 · 54:21 d6-s13 · 57:15 d6-s13 · 57:44 d6-s13 · 58:05

به زبانِ تو — Sua língua · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.