Divan-e Shams Gazel 1144 ← anterior · seguinte →

Divan-e Shams · G1144 · 18 versos

غزل شمارهٔ ۱۱۴۴

Abra qualquer dístico para a sua própria página — tradução, comentário, palavras difíceis.

  1. G1144:1 ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصورنظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور
  2. G1144:2 چو آفتاب برآمد چه خفته‌اند این خلقنه روح عاشق روزست و چشم عاشق نور
  3. G1144:3 درون چاه ز خورشید روح روشن شدز نور خارش پذرفت نیز دیده کور
  4. G1144:4 بجنب بر خود آخر که چاشتگاه شدستاز آنک خفته چو جنبید خواب شد مهجور
  5. G1144:5 مگو که خفته نیم ناظرم به صنع خدانظر به صنع حجابست از چنان منظور
  6. G1144:6 روان خفته اگر داندی که در خوابستاز آنچ دیدی نی خوش شدی و نی رنجور
  7. G1144:7 چنانک روزی در خواب رفت گلخن تاببه خواب دید که سلطان شدست و شد مغرور
  8. G1144:8 بدید خود را بر تخت ملک وز چپ و راستهزار صف ز امیر و ز حاجب و دستور
  9. G1144:9 چنان نشسته بر آن تخت او که پنداریدر امر و نهی خداوند بد سنین و شهور
  10. G1144:10 میان غلغله و دار و گیر و بردابردمیان آن لمن الملک و عزت و شر و شور
  11. G1144:11 درآمد از در گلخن به خشم حمامیزدش به پای که برجه نه مرده‌ای در گور
  12. G1144:12 بجست و پهلوی خود نی خزینه دید و نه ملکولی خزینه حمام سرد دید و نفور
  13. G1144:13 بخوان ز آخر یاسین که صیحه فاذاتو هم به بانگی حاضر شوی ز خواب غرور
  14. G1144:14 چه خفته‌ایم ولیکن ز خفته تا خفتههزار مرتبه فرقست ظاهر و مستور
  15. G1144:15 شهی که خفت ز شاهی خود بود غافلخسی که خفت ز ادبیر خود بود معذور
  16. G1144:16 چو هر دو باز از این خواب خویش بازآیندبه تخت آید شاه و به تخته آن مقهور
  17. G1144:17 لباب قصه بماندست و گفت فرمان نیستنگر به دانش داوود و کوتهی زبور
  18. G1144:18 مگر که لطف کند باز شمس تبریزیوگر نه ماند سخن در دهن چنین مقصور

ganjoor: sh1144 · public domain