Divan-e Shams› Gazel 1384› Dístico 6 ← anterior · seguinte →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۸۴
- عشق سخن کوشی توی، سودای خاموشی توی ادراک و بیهوشی توی، کفر و هدی عدل و ستم
G1384:6
Sua língua
Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentário a este dístico
Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:
O gazel inteiro ↗
- 1 عشقا، تو را قاضی برم کاشکستیم همچون صنم·از من نخواهد کس گوا که شاهدم، نی ضامنم
- 2 مقضی توی، قاضی توی، مستقبل و ماضی توی·خشمین توی، راضی توی، تا چون نمایی دم به دم
- 3 ای عشق زیبای منی، هم من توام هم تو منی·هم سیلی و هم خرمنی، هم شادیی هم درد و غم
- 4 آنها توی، وینها توی، وز این و آن تنها توی·وآن دشت با پهنا توی، وآن کوه و صحرای کرم
- 5 شیرینی خویشان توی، سرمستی ایشان توی·دریای دُرافشان توی، کانهای پُر زرّ و درم
- 6 عشق سخن کوشی توی، سودای خاموشی توی·ادراک و بیهوشی توی، کفر و هدی عدل و ستم
- 7 ای خسرو شاهنشهان، ای تختگاهت عقل و جان·ای بینشان با صد نشان، ای مخزنت بحر عدم
- 8 پیش تو خوبان و بتان چون پیش سوزن لعبتان·زشتش کنی، نغزش کنی، بردری از مرگ و سقم
- 9 هر نقش با نقشی دگر، چون شیر بودی و شکر·گر واقفندی نقشها که آمدند از یک قلم
- 10 آن کس که آمد سوی تو تا جان دهد در کوی تو·رشک تو گوید که: «برو»، لطف تو خواند که: «نعم»
- 11 لطف تو سابق میشود، جذّاب عاشق میشود·بر قهر سابق میشود، چون روشنایی بر ظلم
- 12 هر زندهای را میکشد وهم و خیالی سو به سو·کرده خیالی را کَفَت لشکرکش و صاحب علم
- 13 دیگر خیالی آوری، ز اوّل رباید سروری·آن را اسیر این کنی، ای مالک الملک و حشم
- 14 هر دم خیالی نو رسد از سوی جان اندر جسد·چون کودکان «قلعه بزم» گوید ز قسام القسم
- 15 خامش کنم، بندم دهان، تا برنشورد این جهان·چون مینگنجی در بیان، دیگر نگویم بیش و کم
ganjoor: sh1384 · public domain