Divan-e Shams› Gazel 1438› Dístico 5 ← anterior · seguinte →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۳۸
- همه گردد دل پاره همه شب همچو استاره شده خواب من آواره ز سحر یار خودرایم
G1438:5
Sua língua
Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentário a este dístico
Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:
O gazel inteiro ↗
- 1 ندارد پای عشق او دل بیدست و بیپایم·که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم
- 2 میان خونم و ترسم که گر آید خیال او·به خون دل خیالش را ز بیخویشی بیالایم
- 3 خیالات همه عالم اگر چه آشنا داند·به خون غرقه شود والله اگر این راه بگشایم
- 4 منم افتاده در سیلی اگر مجنون آن لیلی·ز من گر یک نشان خواهد نشانیهاش بنمایم
- 5 همه گردد دل پاره همه شب همچو استاره·شده خواب من آواره ز سحر یار خودرایم
- 6 ز شبهای من گریان بپرس از لشکر پریان·که در ظلمت ز آمدشد پری را پای می سایم
- 7 اگر یک دم بیاسایم روان من نیاساید·من آن لحظه بیاسایم که یک لحظه نیاسایم
- 8 رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش·در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم
- 9 که آن خورشید بر گردون ز عشق او همیسوزد·و هر دم شکر می گوید که سوزش را همیشایم
- 10 رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم·که تا چون مه نکاهم من چو مه زان پس نیفزایم
ganjoor: sh1438 · public domain