Divan-e Shams Gazel 1851 Dístico 2 ← anterior · seguinte →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۸۵۱

  1. برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن

G1851:2

Sua língua

Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:

Comentário a este dístico

Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:

O gazel inteiro ↗

  1. 1 نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن·ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
  2. 2 برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب·بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
  3. 3 از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون·بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن
  4. 4 بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان·نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن
  5. 5 عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد·اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن
  6. 6 یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا·اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن
  7. 7 هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد·هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن
  8. 8 برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر·جهنده‌ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن
  9. 9 اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی·مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن

ganjoor: sh1851 · public domain