Divan-e Shams› Gazel 1893› Dístico 3 ← anterior · seguinte →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۸۹۳
- بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است وز همدگر آن جام وفا را بربودن
G1893:3
Sua língua
Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentário a este dístico
Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:
O gazel inteiro ↗
- 1 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن·بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
- 2 استودن تو باد بهار آمد و من باغ·خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
- 3 بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است·وز همدگر آن جام وفا را بربودن
- 4 ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است·آیینه دل را ز خرافات زدودن
- 5 آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است·این هدهد جان را گره از پای گشودن
- 6 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه·جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
- 7 ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ·وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
- 8 ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار·وان شب که توی ماه حرام است غنودن
- 9 چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف·بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
- 10 گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت·آن جسم بود کش بتوانند بسودن
- 11 پس تا شه ما گوید کو راست مسلم·پر کردن افهام و بر افهام فزودن
ganjoor: sh1893 · public domain