Divan-e Shams Gazel 2161 Dístico 4 ← anterior · seguinte →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۶۱

  1. همی‌گوید دل زارم که با خود عهدها دارم نیاشامم شراب خوش مگر خون عدوی او

G2161:4

Sua língua

Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:

Comentário a este dístico

Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:

O gazel inteiro ↗

  1. 1 اگر نه عاشق اویم چه می‌پویم به کوی او·وگر نه تشنه اویم چه می‌جویم به جوی او
  2. 2 بر این مجنون چه می‌بندم مگر بر خویش می‌خندم·که او زنجیر نپذیرد مگر زنجیر موی او
  3. 3 ببر عقلم ببر هوشم که چون پنبه‌ست در گوشم·چو گوشم رست از این پنبه درآید های هوی او
  4. 4 همی‌گوید دل زارم که با خود عهدها دارم·نیاشامم شراب خوش مگر خون عدوی او
  5. 5 دلم را می‌کند پرخون سرم را پرمی و افیون·دل من شد تغار او سر من شد کدوی او
  6. 6 چه باشد ماه یا زهره چو او بگشود آن چهره·چه دارد قند یا حلوا ز شیرینی خوی او
  7. 7 مرا گوید چرا زاری ز ذوق آن شکرباری·مرا گوید چرا زردی ز لاله ستان روی او
  8. 8 مرا هر دم برانگیزی به سوی شمس تبریزی·بگو در گوش من ای دل چه می‌تازی به سوی او

ganjoor: sh2161 · public domain