Divan-e Shams› Gazel 2413› Dístico 8 ← anterior · seguinte →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۱۳
- بیا به شهر عدم درنگر در آن مستان ببین ز خویش و هزاران چو خویش وارسته
G2413:8
Sua língua
Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentário a este dístico
Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:
O gazel inteiro ↗
- 1 عجب دلی که به عشق بت است پیوسته·عجبتر این که بتش پیش او است بنشسته
- 2 بمال چشم دلا بهترک از این بنگر·مدو به هر طرف ای دل تو نیز آهسته
- 3 دو کف به سوی دعا سوی بحر میرانی·نه گوهر تو به جیب تو است پیوسته
- 4 خنک کسی که ورا دست گرد جیب بود·که او لطیف و سبک روح گشت و برجسته
- 5 اگر چه هر طرفی بازگشت در طلبش·از آن طلب چو به خود وانگشت شد خسته
- 6 میان گلبن دل جان بخسته از خاری·ببین دلا تو ز خاری هزار گلدسته
- 7 میان دل چو برآید غبار و طبل و علم·هزار سنجق هستی ببین تو بشکسته
- 8 بیا به شهر عدم درنگر در آن مستان·ببین ز خویش و هزاران چو خویش وارسته
- 9 نهاده هر دو قدم شاد در سرای بقا·و زین بساط فنا هر دو دست خود شسته
ganjoor: sh2413 · public domain