Divan-e Shams› Gazel 2430› Dístico 9 ← anterior · seguinte →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۴۳۰
- ای آفتاب آن جهان در ذرهای چونی نهان وی پادشاه شه نشان در پاسبانی میروی
G2430:9
Sua língua
Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentário a este dístico
Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:
O gazel inteiro ↗
- 1 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی میروی·دانا و بینای رهی آن سو که دانی میروی
- 2 بیهمره جسم و عرض بیدام و دانه و بیغرض·از تلخکامی میرهی در کامرانی میروی
- 3 نی همچو عقل دانه چین نی همچو نفس پر ز کین·نی روح حیوان زمین تو جان جانی میروی
- 4 ای چون فلک دربافتهای همچو مه درتافته·از ره نشانی یافته در بینشانی میروی
- 5 ای غرقه سودای او ای بیخود از صهبای او·از مدرسه اسمای او اندر معانی میروی
- 6 ای خوی تو چون آب جو داده زمین را رنگ و بو·تا کس نپندارد که تو بیارمغانی میروی
- 7 کو سایه منصور حق تا فاش فرماید سبق·کز مستعینی میرهی در مستعانی میروی
- 8 شب کاروانها زین جهان بر میرود تا آسمان·تو خود به تنهایی خود صد کاروانی میروی
- 9 ای آفتاب آن جهان در ذرهای چونی نهان·وی پادشاه شه نشان در پاسبانی میروی
- 10 ای بس طلسمات عجب بستی برون از روز و شب·تا چشم پندارد که تو اندر مکانی میروی
- 11 ای لطف غیبی چند تو شکل بهاری میشوی·وی عدل مطلق چند تو اندر خزانی میروی
- 12 آخر برون آ زین صور چادر برون افکن ز سر·تا چند در رنگ بشر در گله بانی میروی
- 13 ای ظاهر و پنهان چو جان وی چاکر و سلطان چو جان·کی بینمت پنهان چو جان در بیزبانی میروی
ganjoor: sh2430 · public domain