Divan-e Shams› Gazel 2501› Dístico 8 ← anterior · seguinte →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۰۱
- زهی اقبال درویشی زهی اسرار بیخویشی اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی
G2501:8
Sua língua
Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentário a este dístico
Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:
O gazel inteiro ↗
- 1 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی·وگر یارم فقیرستی ز زر فارغ چه غم بودی
- 2 خدایا حرمت مردان ز دنیا فارغش گردان·از آن گر فارغستی او ز پیش من چه کم بودی
- 3 نگارا گر مرا خواهی وگر همدرد و همراهی·مکن آه و مخور حسرت که بختم محتشم بودی
- 4 بتا زیبا و نیکویی رها کن این گدارویی·اگر چشم تو سیرستی فلک ما را حشم بودی
- 5 ز طمع آدمی باشد که خویش از وی چو بیگانه است·وگر او بیطمع بودی همه کس خال و عم بودی
- 6 بیا چون ما شو ای مه رو نه نعمت جو نه دولت جو·گر ابلیس این چنین بودی شه و صاحب علم بودی
- 7 از ابلیسی جدا بودی سقط او را ثنا بودی·جفا او را وفا بودی سقم او را کرم بودی
- 8 زهی اقبال درویشی زهی اسرار بیخویشی·اگر دانستیی پیشت همه هستی عدم بودی
- 9 جهانی هیچ و ما هیچان خیال و خواب ما پیچان·وگر خفته بدانستی که در خوابم چه غم بودی
- 10 خیالی بیند این خفته در اندیشه فرورفته·وگر زین خواب آشفته بجستی در نعم بودی
- 11 یکی زندان غم دیده یکی باغ ارم دیده·وگر بیدار گشتی او نه زندان نی ارم بودی
ganjoor: sh2501 · public domain