Divan-e Shams› Gazel 665› Dístico 8 ← anterior · seguinte →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۶۶۵
- بر او مسخره آمد دل و جان گه از صله گه از سیلیش رندد
G665:8
Sua língua
Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentário a este dístico
Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:
O gazel inteiro ↗
- 1 خنک جانی که او یاری پسندد·کز او دوریش خود صورت نبندد
- 2 تو باشی خنده و یار تو شادی·که بیشادی دهان کس نخندد
- 3 تو باشی سجده و یار تو تعظیم·که بیتعظیم هرگز سر نخنبد
- 4 تو باشی چون صدا و یار غارت·چو آوازی به نزد کوه و گنبد
- 5 تو آدینه بوی او وقت خطبه·نه ز آدینه جدا چون روز شنبد
- 6 نگر آخر دمی در نحن اقرب·نظر را تا نجنباند نجنبد
- 7 خیالی خوش دهد دل زان بنازد·خیالی زشت آرد دل بتندد
- 8 بر او مسخره آمد دل و جان·گه از صله گه از سیلیش رندد
- 9 مزن سیلی چنانک گیج گردم·ز گیجی دور افتم ز اصل و مسند
- 10 خمش تا درس گوید آن زبانی·که لا باشد به پیشش صد مهند
- 11 اگر گویی تو نی را هی خمش کن·بگوید با لبش گو ای مؤید
ganjoor: sh665 · public domain