Divan-e Shams Gazel 840 Dístico 11 ← anterior · seguinte →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۸۴۰

  1. تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد

G840:11

Sua língua

Ainda sem tradução na sua língua — é feita para o gazel inteiro de uma só vez:

Comentário a este dístico

Ainda não escrito — uma leitura atenta deste dístico no seu gazel:

O gazel inteiro ↗

  1. 1 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد·یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
  2. 2 منکر مباش بنگر اندر عصای موسی·یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد
  3. 3 چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب·کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد
  4. 4 یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا·کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد
  5. 5 الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی·هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد
  6. 6 گرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شد·تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد
  7. 7 هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب·رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد
  8. 8 گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد·در بحر جوید او را غواص کاشنا شد
  9. 9 از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد·وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد
  10. 10 وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان·عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد
  11. 11 تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد·واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد
  12. 12 گویی چگونه باشد آمدشد معانی·اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد

ganjoor: sh840 · public domain