Ler Livro 1 Seção 164 ← anterior · seguinte →

بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست

O inimigo cuspindo no rosto do Comandante dos Fiéis, Ali (que Deus enobreça sua face), e o Comandante dos Fiéis, Ali, jogando a espada da mão

  1. M1:3730 از علی آموز اخلاص عملشیر حق را دان مُطهَّر از دغل
  2. M1:3731 در غَزا بر پهلوانی دست یافتزود شمشیری بر آورد و شتافت
  3. M1:3732 او خَدو انداخت در روی علیافتخار هر نبیّ و هر ولی
  4. M1:3733 آن خدو زد بر رخی که روی ماهسجده آرد پیش او در سجده‌گاه
  5. M1:3734 در زمان انداخت شمشیرْ آن علیکرد او اندر غزااَش کاهلی
  6. M1:3735 گشت حیران آن مبارز، زین عملوز نمودن عفو و رحمتْ بی‌محل
  7. M1:3736 گفت بر من تیغِ تیز افراشتیاز چه افکندی مرا بگذاشتی؟
  8. M1:3737 آن چه دیدی بهتر از پیکار من؟تا شدی تو سست در اشکار من
  9. M1:3738 آن چه دیدی که چنین خشمت نشستتا چنان برقی نمود و باز جست
  10. M1:3739 آن چه دیدی که مرا زان عکس دیددر دل و جان شعله‌ای آمد پدید
  11. M1:3740 آن چه دیدی برتر از کون و مکانکه بِهْ از جان بود و بخشیدیم جان
  12. M1:3741 در شجاعت شیر رَبّانیستیدر مُروَّت خود که داند کیستی؟
  13. M1:3742 در مُرُوَّت، اَبْر موسیّی به تیهکآمد از وی خوان و نانِ بی‌شبیه
  14. M1:3743 ابرها گندم دهد کان را بجهدپخته و شیرین کند مردم چو شهد
  15. M1:3744 ابر موسی پَرّ رحمت برگشادپخته و شیرین بی زحمت بداد
  16. M1:3745 از برای پخته‌خواران کرمرحمتش افراخت در عالم علم
  17. M1:3746 تا چهل سال آن وظیفه و آن عطاکم نشد یک روز زان اهل رجا
  18. M1:3747 تا هم ایشان از خسیسی خاستندگندنا و ترّه و خس خواستند
  19. M1:3748 امت احمد که هستید از کرامتا قیامت هست باقی آن طعام
  20. M1:3749 چون اَبِیتُ عند ربّی فاش شدیطعم و یسقی کنایت ز آش شد
  21. M1:3750 هیچ بی‌تأویل این را درپذیرتا درآید در گلو چون شهد و شیر
  22. M1:3751 زانک تأویلست وا داد عطاچونک بیند آن حقیقت را خطا
  23. M1:3752 آن خطا دیدن ز ضعف عقل اوستعقلِ کُل مغزست و عقل جزو پوست
  24. M1:3753 خویش را تأویل کن نه اخبار رامغز را بد گوی نه گلزار را
  25. M1:3754 ای علی که جمله عقل و دیده‌ایشمّه‌ای واگو از آنچ دیده‌ای
  26. M1:3755 تیغ حلمت جان ما را چاک کردآب علمت خاک ما را پاک کرد
  27. M1:3756 بازگو دانم که این اسرار هوستزانک بی شمشیر کشتن کار اوست
  28. M1:3757 صانع بی آلت و بی جارحهواهب این هدیه‌های رابحه
  29. M1:3758 صد هزاران می چشاند هوش راکه خبر نبود دو چشم و گوش را
  30. M1:3759 باز گو ای بازِ عرش خوش‌شکارتا چه دیدی این زمان از کردگار
  31. M1:3760 چشم تو ادراک غیب آموختهچشمهای حاضران بردوخته
  32. M1:3761 آن یکی ماهی همی‌بیند عیانوان یکی تاریک می‌بیند جهان
  33. M1:3762 وان یکی سه ماه می‌بیند بهماین سه کس بنشسته یک موضع نعم
  34. M1:3763 چشم هر سه باز و گوش هر سه تیزدر تو آویزان و از من در گریز
  35. M1:3764 سحر عین است این عجب لطف خفیستبر تو نقش گرگ و بر من یوسفیست
  36. M1:3765 عالم ار هجده هزارست و فزونهر نظر را نیست این هجده زبون
  37. M1:3766 راز بگشا ای علی مرتضیای پس سؤ القضا حسن القضا
  38. M1:3767 یا تو واگو آنچ عقلت یافتستیا بگویم آنچ برمن تافتست
  39. M1:3768 از تو بر من تافت چون داری نهانمی‌فشانی نور چون مه بی زبان
  40. M1:3769 لیک اگر در گفت آید قرص ماهشب روان را زودتر آرد به راه
  41. M1:3770 از غلط ایمن شوند و از ذهولبانگ مه غالب شود بر بانگ غول
  42. M1:3771 ماه بی گفتن چو باشد رهنماچون بگوید شد ضیا اندر ضیا
  43. M1:3772 چون تو بابی آن مدینهٔ علم راچون شعاعی آفتاب حلم را
  44. M1:3773 باز باش ای باب بر جویای بابتا رسد از تو قشور اندر لباب
  45. M1:3774 باز باش ای باب رحمت تا ابدبارگاه ما له کفوا احد
  46. M1:3775 هر هوا و ذره‌ای خود منظریستنا گشاده کی گود کانجا دریست
  47. M1:3776 تا بنگشاید دری را دیدباندر درون هرگز نجنبد این گمان
  48. M1:3777 چون گشاده شد دری حیران شودمرغ اومید و طمع پران شود
  49. M1:3778 غافلی ناگه به ویران گنج یافتسوی هر ویران از آن پس می‌شتافت
  50. M1:3779 تا ز درویشی نیابی تو گهرکی گهر جویی ز درویشی دگر
  51. M1:3780 سالها گر ظن دَوَد با پای خویشنگذرد ز اشکاف بینیهای خویش
  52. M1:3781 تا ببینی نایدت از غیب بوغیر بینی هیچ می‌بینی بگو