Ler› Livro 1› Seção 169 ← anterior · seguinte →
بخش ۱۶۹ - بازگشتن به حکایت علی کرم الله وجهه و مسامحت کردن او با خونی خویش
Retornando à história de Ali (que Deus enobreça sua face) e sua indulgência com seu assassino
- M1:3934 باز رو سوی علی و خونیشوان کرم با خونی و افزونیش
- M1:3935 گفت دشمن را همیبینم به چشمروز و شب بر وی ندارم هیچ خشم
- M1:3936 زانک مرگم همچو من خوش آمدستمرگ من در بعث چنگ اندر زدست
- M1:3937 مرگ بی مرگی بود ما را حلالبرگ بی برگی بود ما را نوال
- M1:3938 ظاهرش مرگ و به باطن زندگیظاهرش ابتر نهان پایندگی
- M1:3939 در رحم زادن جنین را رفتنستدر جهان او را ز نو بشکفتنست
- M1:3940 چون مرا سوی اجل عشق و هواستنهی لا تلقوا بایدیکم مراست
- M1:3941 زانک نهی از دانهٔ شیرین بودتلخ را خود نهی حاجت کی شود
- M1:3942 دانهای کش تلخ باشد مغز و پوستتلخی و مکروهیش خود نهی اوست
- M1:3943 دانهٔ مردن مرا شیرین شدستبل هم احیاء پی من آمدست
- M1:3944 اقتلونی یا ثقاتی لائماان فی قتلی حیاتی دائما
- M1:3945 ان فی موتی حیاتی یا فتیکم افارق موطنی حتی متی
- M1:3946 فرقتی لو لم تکن فی ذا السکونلم یقل انا الیه راجعون
- M1:3947 راجع آن باشد که باز آید به شهرسوی وحدت آید از تفریق دهر