Ler› Livro 1› Seção 34 ← anterior · seguinte →
بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی
A disputa dos emires pela sucessão
- M1:702 یک امیری زان امیران پیش رفتپیش آن قومِ وفا اندیش رفت
- M1:703 گفت اینک نایبِ آن مرد مننایبِ عیسی منم اندر زَمَن
- M1:704 اینک این طومارْ برهانِ منستکین نیابت بعد ازو آن منست
- M1:705 آن امیر دیگر آمد از کمیندعوی او در خلافت بُد همین
- M1:706 از بغل او نیز طوماری نمودتا برآمد هر دو را خشمِ جهود
- M1:707 آن امیرانِ دگر یکیک قطاربرکشیده تیغهای آبدار
- M1:708 هر یکی را تیغ و طوماری به دستدرهم افتادند چون پیلانِ مست
- M1:709 صد هزاران مردِ تَرسا کُشته شدتا ز سَرهای بریده پُشته شد
- M1:710 خون روان شد همچو سیل از چپ و راستکوه کوه اندر هوا زین گَردْ خاست
- M1:711 تخمهای فتنهها کو کِشته بودآفت سَرهای ایشان گَشته بود
- M1:712 جوزها بشکست و آن کان مغز داشتبَعد کُشتن روحِ پاکِ نغز داشت
- M1:713 کُشتن و مُردن که بر نقشِ تنستچون انار و سیب را بشکَستنست
- M1:714 آنچ شیرینست او شد ناردانگوانک پوسیدهست نبود غیرِ بانگ
- M1:715 آنچ با معنیست خود پیدا شودوانچ پوسیدهست او رسوا شود
- M1:716 رو بمعنی کوش ای صورتپرستزانک معنی بر تنِ صورت پُرست
- M1:717 همنشین اهل معنی باش تاهم عطا یابی و هم باشی فتیٰ
- M1:718 جان بیمعنی درین تن بیخلافهست همچون تیغ چوبین در غلاف
- M1:719 تا غلاف اندر بود باقیمتستچون برون شد سوختن را آلتست
- M1:720 تیغ چوبین را مبَر در کارزاربنگر اوّل تا نگردد کارْ زار
- M1:721 گر بود چوبین برو دیگر طلبور بود الماس پیش آ با طرب
- M1:722 تیغ در زرّادخانهٔ اولیاستدیدن ایشان شما را کیمیاست
- M1:723 جمله دانایان همین گفته همینهست دانا رحمةَ للعالمین
- M1:724 گر اناری میخری خندان بخَرتا دهد خنده ز دانهٔ او خبر
- M1:725 ای مبارک خندهاش کو از دهانمینماید دلْ چو دُرّ از دُرجِ جان
- M1:726 نامبارک خندهٔ آن لاله بودکز دهانِ او سیاهی دل نمود
- M1:727 نارِ خندان باغ را خندان کندصحبت مردانَت از مردان کند
- M1:728 گر تو سنگِ صَخره و مرمر شویچون به صاحب دل رسی گوهر شوی
- M1:729 مهرِ پاکان درمیان جان نشاندل مده الّا به مِهر دلخوشان
- M1:730 کوی نومیدی مَرو اومیدهاستسوی تاریکی مرو خورشیدهاست
- M1:731 دل ترا در کوی اهلِ دل کشدتن ترا در حبس آب و گل کشد
- M1:732 هین غذای دل بِده از همدلیرو بجو اقبال را از مُقبلی