Ler Livro 3 Seção 116 ← anterior · seguinte →

بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بی‌کسب و بی‌حساب

A explicação de que a alma humana está no lugar do assassino que processou o boi, e o boi é o matador da razão, e Davi é a Verdade, ou o Sheikh é o vice da Verdade, que pela sua força e ajuda pode matar o opressor e enriquecer-se com provisões sem esforço e sem conta

  1. M3:2504 نفسِ خود را کُش جهان را زنده کُنخواجه را کشتست او را بنده کُن
  2. M3:2505 مدعیِ گاو، نفس تُست هینخویشتن را خواجه کردست و مِهین
  3. M3:2506 آن کشندهٔ گاو، عقل تُست روبر کشنده گاوِ تن منکر مشو
  4. M3:2507 عقل اسیرست و همی خواهد ز حقروزیی بی رنج و نعمت بر طَبَق
  5. M3:2508 روزی بی رنج او موقوف چیستآنکِ بُکشد گاو را کاصل بدیست
  6. M3:2509 نفس گوید چون کُشی تو گاو منزانک گاوِ نفس باشد نقش تن
  7. M3:2510 خواجه‌زادهٔ عقل مانده بی‌نوانفسِ خونی خواجه گشت و پیشوا
  8. M3:2511 روزیِ بی‌رنج می‌دانی که چیستقوتِ ارواحست و ارزاق نبیست
  9. M3:2512 لیک موقوفست بر قربان گاوگنج اندر گاو دان ای کُنج‌کاو
  10. M3:2513 دوش چیزی خورده‌ام ور نه تمامدادمی در دست فهم تو زمام
  11. M3:2514 دوش چیزی خورده‌ام افسانه استهرچه می‌آید ز پنهان خانه است
  12. M3:2515 چشم بر اسباب از چه دوختیمگر ز خوش‌چشمان کرشم آموختیم
  13. M3:2516 هست بر اسباب اسبابی دگردر سبب منگر در آن افکن نظر
  14. M3:2517 انبیا در قطع اسباب آمدندمعجزات خویش بر کیوان زدند
  15. M3:2518 بی‌سبب مر بحر را بشکافتندبی زراعت چاشِ گندم یافتند
  16. M3:2519 ریگها هم آرد شد از سعیشانپشم بز ابریشم آمد کش‌کشان
  17. M3:2520 جمله قرآن هست در قطع سببعز درویش و هلاک بولهب
  18. M3:2521 مرغ بابیلی دو سه سنگ افکندلشکرِ زفتِ حبش را بشکند
  19. M3:2522 پیل را سوراخ سوراخ افکندسنگِ مرغی کو به بالا پر زند
  20. M3:2523 دُمِ گاوِ کشته بر مقتول زنتا شود زنده همان دَم در کفن
  21. M3:2524 حلق‌ببریده جهد از جای خویشخون خود جوید ز خون‌پالای خویش
  22. M3:2525 همچنین ز آغاز قرآن تا تمامرفضِ اسبابست و علت والسلام
  23. M3:2526 کشفِ این نه از عقل کارافزا شودبندگی کن تا تورا پیدا شود
  24. M3:2527 بند معقولات آمد فلسفیشهسوار عقلِ عقل آمد صفی
  25. M3:2528 عقلِ عقلت مغز و عقلِ تست پوستمعدهٔ حیوان همیشه پوست‌جوست
  26. M3:2529 مغزجوی از پوست دارد صد ملالمغز نغزان را حلال آمد حلال
  27. M3:2530 چونک قشر عقل صد برهان دهدعقل کل کی گام بی ایقان نهد
  28. M3:2531 عقل دفترها کند یکسر سیاهعقلِ عقل آفاق دارد پر ز ماه
  29. M3:2532 از سیاهی و سپیدی فارغستنورِ ماهش بر دل و جان بازغست
  30. M3:2533 این سیاه و این سپید ار قدر یافتزان شب قدرست کاختروار تافت
  31. M3:2534 قیمت همیان و کیسه از زرستبی ز زر همیان و کیسه ابترست
  32. M3:2535 همچنانک قدر تن از جان بودقدر جان از پرتو جانان بود
  33. M3:2536 گر بُدی جان زنده بی پرتو کنونهیچ گفتی کافران را مَیتِّون
  34. M3:2537 هین بگو که ناطقه جو می‌کَنَدتا به قرنی بعد ما آبی رسد
  35. M3:2538 گرچه هر قرنی سخن‌آری بودلیک گفت سالفان یاری بود
  36. M3:2539 نه که هم توریت و انجیل و زبورشد گواه صدق قرآن ای شکور
  37. M3:2540 روزی بی‌رنج جو و بی‌حسیبکز بهشتت آورد جبریل سیب
  38. M3:2541 بلک رزقی از خداوند بهشتبی‌صُداع باغبان بی رنج کِشت
  39. M3:2542 زانک نفع نان در آن نان دادِ اوستبدهدت آن نفع بی تُوْسیطِ پوست
  40. M3:2543 ذوق پنهان نقش نان چون سفره‌ایستنان بی سفره ولی را بهره‌ایست
  41. M3:2544 رزق جانی کی بری با سعی و جستجز به عدل شیخ کو داود تست
  42. M3:2545 نفس چون با شیخ بیند کام تواز بن دندان شود او رام تو
  43. M3:2546 صاحب آن گاو رام آنگاه شدکز دَمِ داود او آگاه شد
  44. M3:2547 عقل گاهی غالب آید در شکاربرسگ نفست که باشد شیخ یار
  45. M3:2548 نفس اژدرهاست با صد زور و فنروی شیخ او را زمرد دیده کَن
  46. M3:2549 گر تو صاحب گاو را خواهی زبونچون خران سیخش کن آن سو ای حرون
  47. M3:2550 چون به نزدیک ولی الله شودآن زبان صد گزش کوته شود
  48. M3:2551 صد زبان و هر زبانش صد لغتزرق و دستانش نیاید در صفت
  49. M3:2552 مدعی گاوِ نفس آمد فصیحصد هزاران حجت آرد ناصحیح
  50. M3:2553 شهر را بفریبد الا شاه راره نتاند زد شه آگاه را
  51. M3:2554 نفس را تسبیح و مُصحف در یمینخنجر و شمشیر اندر آستین
  52. M3:2555 مُصحف و سالوس او باور مکنخویش با او هم‌سِر و هم‌سَر مکن
  53. M3:2556 سوی حوضت آورد بهر وضوواندر اندازد تورا در قعر او
  54. M3:2557 عقل نورانی و نیکو طالبستنفسِ ظلمانی برو چون غالبست؟
  55. M3:2558 زانک او در خانهٔ عقلِ تو غریببر درِ خود سگ بود شیرِ مهیب
  56. M3:2559 باش تا شیران سوی بیشه روندوین سگان کور آنجا بگروند
  57. M3:2560 مکر نفس و تن نداند عام شهراو نگردد جز به‌وحی القلب قهر
  58. M3:2561 هر که جنس اوست یار او شودجز مگر داود کان شیخت بود
  59. M3:2562 کو مبدل گشت و جنس تن نماندهر که را حق در مقام دل نشاند
  60. M3:2563 خلق جمله علتی‌اند از کمینیار علت می‌شود علت یقین
  61. M3:2564 هر خسی دعوی داودی کندهر که بی تمییز کف در وی زند
  62. M3:2565 از صیادی بشنود آواز طیرمرغ ابله می‌کند آن سوی سیر
  63. M3:2566 نَقد را از نَقل نشناسد غویستهین ازو بگریز اگر چه معنویست
  64. M3:2567 رُسته و بر بسته پیش او یکیستگر یقین دعوی کند او در شکیست
  65. M3:2568 این چنین کس گر ذکی مطلقستچونش این تمییز نبود احمقست
  66. M3:2569 هین ازو بگریز چون آهو ز شیرسوی او مشتاب ای دانا دلیر