Ler› Livro 3› Seção 190 ← anterior · seguinte →
بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجد
A chegada do hóspede naquela mesquita
- M3:3930 تا یکی مهمان در آمد وقت شبکو شنیده بود آن صیت عجب
- M3:3931 از برای آزمون میآزمودزانک بس مردانه و جان سیر بود
- M3:3932 گفت کم گیرم سر و اشکمبهایرفته گیر از گنج جان یک حبهای
- M3:3933 صورت تن گو برو من کیستمنقش کم ناید چو من باقیستم
- M3:3934 چون نفخت بودم از لطف خدانفخ حق باشم ز نای تن جدا
- M3:3935 تا نیفتد بانگ نفخش این طرفتا رهد آن گوهر از تنگین صدف
- M3:3936 چون تمنوا موت گفت ای صادقینصادقم جان را برافشانم برین