Ler› Livro 3› Seção 70 ← anterior · seguinte →
بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت
A continuação da história daquele asceta da montanha que havia feito um voto de não colher frutos da árvore, nem sacudir a árvore, nem dizer a ninguém, explícita ou implicitamente, para sacudir, e que comeria apenas o que o vento derrubasse da árvore
- M3:1634 اندر آن کُه بود اشجار و ثماربس مُرودی کوهی آنجا بیشمار
- M3:1635 گفت آن درویش یا رب با تو منعهد کردم زین نچینم در زمن
- M3:1636 جز از آن میوه که باد انداختشمن نچینم از درخت منتعش
- M3:1637 مدتی بر نذر خود بودش وفاتا در آمد امتحانات قضا
- M3:1638 زین سبب فرمود استثنا کنیدگر خدا خواهد به پیمان بر زنید
- M3:1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهرنفس بر دل دگر داغی نهم
- M3:1640 کل اصباح لنا شان جدیدکل شیء عن مرادی لا یحید
- M3:1641 در حدیث آمد که دل همچون پریستدر بیابانی اسیر صرصریست
- M3:1642 باد پَر را هر طرف راند گزافگه چپ و گه راست با صد اختلاف
- M3:1643 در حدیث دیگر این دل دان چنانکآب جوشان ز آتش اندر قازغان
- M3:1644 هر زمان دل را دگر رایی بودآن نه از وی لیک از جایی بود
- M3:1645 پس چرا آمن شوی بر رای دلعهد بندی تا شوی آخر خجل
- M3:1646 این هم از تاثیر حکمست و قدرچاه میبیینی و نتوانی حذر
- M3:1647 نیست خود از مرغ پران این عجبکه نبیند دام و افتد در عطب
- M3:1648 این عجب که دام بیند هم وتدگر بخواهد ور نخواهد میفتد
- M3:1649 چشم باز و گوش باز و دام پیشسوی دامی میپرد با پر خویش