Ler Livro 3 Seção 76 ← anterior · seguinte →

بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادر

A história da mula dizendo ao camelo: 'Eu caio muito na estrada, e tu não cais a não ser raramente'

  1. M3:1746 گفت استر با شتر کای خوش رفیقدر فراز و شیب و در راه دقیق
  2. M3:1747 تو نه آیی در سر و خوش می‌رویمن همی‌آیم بسر در چون غوی
  3. M3:1748 من همی‌افتم به‌رو در هر دمیخواه در خشکی و خواه اندر نمی
  4. M3:1749 این سبب را باز گو با من که چیستتا بدانم من که چون باید بزیست
  5. M3:1750 گفت چشم من ز تو روشن‌ترستبعد از آن هم از بلندی ناظرست
  6. M3:1751 چون برآیم بر سرکوه بلندآخر عقبه ببینم هوشمند
  7. M3:1752 پس همه پستی و بالایی راهدیده‌ام را وا نماید هم اله
  8. M3:1753 هر قدم من از سر بینش نهماز عثار و اوفتادن وا رهم
  9. M3:1754 تو ببینی پیش خود یک دو سه گامدانه بینی و نبینی رنج دام
  10. M3:1755 یستوی الاعمی لدیکم و البصیرفی المقام و النزول و المسیر
  11. M3:1756 چون جنین را در شکم حق جان دهدجذب اجزا در مزاج او نهد
  12. M3:1757 از خورش او جذب اجزا می‌کندتار و پود جسم خود را می‌تند
  13. M3:1758 تا چهل سالش به‌جذب جزوهاحق حریصش کرده باشد در نما
  14. M3:1759 جذب اجزا روح را تعلیم کردچون نداند جذب اجزا شاه فرد
  15. M3:1760 جامع این ذره‌ها خورشید بودبی غذا اجزات را داند ربود
  16. M3:1761 آن زمانی که در آیی تو ز خوابهوش و حس رفته را خواند شتاب
  17. M3:1762 تا بدانی کان ازو غایب نشدباز آید چون بفرماید که عد