Ler Livro 4 Seção 127 ← anterior · seguinte →

بخش ۱۲۷ - بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاست

Explicação de que a razão parcial não vê além da sepultura; no restante, ela é seguidora dos santos e profetas.

  1. M4:3307 پیش‌بینی این خرد تا گور بودوآن صاحب دل به نفخ صور بود
  2. M4:3308 این خرد از گور و خاکی نگذردوین قدم عرصهٔ عجایب نسپرد
  3. M4:3309 زین قدم وین عقل رو بیزار شوچشم غیبی جوی و برخوردار شو
  4. M4:3310 هم‌چو موسی نور کی یابد ز جیبسخرهٔ استاد و شاگردان کتیب
  5. M4:3311 زین نظر وین عقل ناید جز دوارپس نظر بگذار و بگزین انتظار
  6. M4:3312 از سخن‌گویی مجویید ارتفاعمنتظر را به ز گفتن استماع
  7. M4:3313 منصب تعلیم نوع شهوتستهر خیال شهوتی در ره بتست
  8. M4:3314 گر بفضلش پی ببردی هر فضولکی فرستادی خدا چندین رسول
  9. M4:3315 عقل جزوی هم‌چو برقست و درخشدر درخشی کی توان شد سوی وخش
  10. M4:3316 نیست نور برق بهر رهبریبلک امریست ابر را که می‌گری
  11. M4:3317 برق عقل ما برای گریه استتا بگرید نیستی در شوق هست
  12. M4:3318 عقل کودک گفت بر کتاب تنلیک نتواند به خود آموختن
  13. M4:3319 عقل رنجور آردش سوی طبیبلیک نبود در دوا عقلش مصیب
  14. M4:3320 نک شیاطین سوی گردون می‌شدندگوش بر اسرار بالا می‌زدند
  15. M4:3321 می‌ربودند اندکی زان رازهاتا شهب می‌راندشان زود از سما
  16. M4:3322 که روید آنجا رسولی آمدستهر چه می‌خواهید زو آید به دست
  17. M4:3323 گر همی‌جویید در بی‌بهاادخلوا الابیات من ابوابها
  18. M4:3324 می‌زن آن حلقهٔ در و بر باب بیستاز سوی بام فلکتان راه نیست
  19. M4:3325 نیست حاجتتان بدین راه درازخاکیی را داده‌ایم اسرار راز
  20. M4:3326 پیش او آیید اگر خاین نییدنیشکر گردید ازو گرچه نیید
  21. M4:3327 سبزه رویاند ز خاکت آن دلیلنیست کم از سم اسپ جبرئیل
  22. M4:3328 سبزه گردی تازه گردی در نویگر توخاک اسپ جبریلی شوی
  23. M4:3329 سبزهٔ جان‌بخش که آن را سامریکرد در گوساله تا شد گوهری
  24. M4:3330 جان گرفت و بانگ زد زان سبزه اوآنچنان بانگی که شد فتنهٔ عدو
  25. M4:3331 گر امین آیید سوی اهل رازوا رهید از سر کله مانند باز
  26. M4:3332 سر کلاه چشم‌بند گوش‌بندکه ازو بازست مسکین و نژند
  27. M4:3333 زان کله مر چشم بازان را سدستکه همه میلش سوی جنس خودست
  28. M4:3334 چون برید از جنس با شه گشت یاربر گشاید چشم او را بازدار
  29. M4:3335 راند دیوان را حق از مرصاد خویشعقل جزوی را ز استبداد خویش
  30. M4:3336 که سری کم کن نه‌ای تو مستبدبلک شاگرد دلی و مستعد
  31. M4:3337 رو بر دل رو که تو جزو دلیهین که بندهٔ پادشاه عادلی
  32. M4:3338 بندگی او به از سلطانیستکه انا خیر دم شیطانیست
  33. M4:3339 فرق بین و برگزین تو ای حبیسبندگی آدم از کبر بلیس
  34. M4:3340 گفت آنک هست خورشید ره اوحرف طوبی هر که ذلت نفسه
  35. M4:3341 سایهٔ طوبی ببین وخوش بخسپسر بنه در سایه بی‌سرکش بخسپ
  36. M4:3342 ظل ذلت نفسه خوش مضجعیستمستعد آن صفا و مهجعیست
  37. M4:3343 گر ازین سایه روی سوی منیزود طاغی گردی و ره گم کنی