Ler Livro 4 Seção 135 ← anterior · seguinte →

بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا

As etapas e moradas da criação do homem desde o início.

  1. M4:3633 آمده اول به اقلیم جمادوز جمادی در نباتی اوفتاد
  2. M4:3634 سالها اندر نباتی عمر کردوز جمادی یاد ناورد از نبرد
  3. M4:3635 وز نباتی چون به حیوانی فتادنامدش حال نباتی هیچ یاد
  4. M4:3636 جز همین میلی که دارد سوی آنخاصه در وقت بهار و ضیمران
  5. M4:3637 هم‌چو میل کودکان با مادرانسر میل خود نداند در لبان
  6. M4:3638 هم‌چو میل مفرط هر نو مریدسوی آن پیر جوانبخت مجید
  7. M4:3639 جزو عقل این از آن عقل کلستجنبش این سایه زان شاخ گلست
  8. M4:3640 سایه‌اش فانی شود آخر دروپس بداند سر میل و جست و جو
  9. M4:3641 سایهٔ شاخ دگر ای نیکبختکی بجنبد گر نجنبد این درخت
  10. M4:3642 باز از حیوان سوی انسانیشمی‌کشید آن خالقی که دانیش
  11. M4:3643 هم‌چنین اقلیم تا اقلیم رفتتا شد اکنون عاقل و دانا و زفت
  12. M4:3644 عقلهای اولینش یاد نیستهم ازین عقلش تحول کردنیست
  13. M4:3645 تا رهد زین عقل پر حرص و طلبصد هزاران عقل بیند بوالعجب
  14. M4:3646 گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیشکی گذارندش در آن نسیان خویش
  15. M4:3647 باز از آن خوابش به بیداری کشندکه کند بر حالت خود ریش‌خند
  16. M4:3648 که چه غم بود آنک می‌خوردم به خوابچون فراموشم شد احوال صواب
  17. M4:3649 چون ندانستم که آن غم و اعتلالفعل خوابست و فریبست و خیال
  18. M4:3650 هم‌چنان دنیا که حلم نایمستخفته پندارد که این خود دایمست
  19. M4:3651 تا بر آید ناگهان صبح اجلوا رهد از ظلمت ظن و دغل
  20. M4:3652 خنده‌اش گیرد از آن غمهای خویشچون ببیند مستقر و جای خویش
  21. M4:3653 هر چه تو در خواب بینی نیک و بدروز محشر یک به یک پیدا شود
  22. M4:3654 آنچ کردی اندرین خواب جهانگرددت هنگام بیداری عیان
  23. M4:3655 تا نپنداری که این بد کردنیستاندرین خواب و ترا تعبیر نیست
  24. M4:3656 بلک این خنده بود گریه و زفیرروز تعبیر ای ستمگر بر اسیر
  25. M4:3657 گریه و درد و غم و زاری خودشادمانی دان به بیداری خود
  26. M4:3658 ای دریده پوستین یوسفانگرگ بر خیزی ازین خواب گران
  27. M4:3659 گشته گرگان یک به یک خوهای تومی‌درانند از غضب اعضای تو
  28. M4:3660 خون نخسپد بعد مرگت در قصاصتو مگو که مردم و یابم خلاص
  29. M4:3661 این قصاص نقد حیلت‌سازیستپیش زخم آن قصاص این بازیست
  30. M4:3662 زین لعب خواندست دنیا را خداکین جزا لعبست پیش آن جزا
  31. M4:3663 این جزا تسکین جنگ و فتنه‌ایستآن چو اخصا است و این چون ختنه‌ایست