Ler› Livro 4› Seção 40 ← anterior · seguinte →
بخش ۴۰ - خبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم کردن حلیمه محمد را علیهالسلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حق درخواستن و یافتن او محمد را علیهالسلام
O avô de Mustafa, Abd al-Muttalib, descobrindo que Halima havia perdido Muhammad (a paz esteja com ele), e ele o procurando pela cidade, e chorando na porta da Kaaba, e pedindo a Deus, e encontrando Muhammad (a paz esteja com ele)
- M4:981 چون خبر یابید جد مصطفیاز حلیمه وز فغانش بر ملا
- M4:982 وز چنان بانگ بلند و نعرههاکه بمیلی میرسید از وی صدا
- M4:983 زود عبدالمطلب دانست چیستدست بر سینه همیزد میگریست
- M4:984 آمد از غم بر در کعبه بسوزکای خبیر از سر شب وز راز روز
- M4:985 خویشتن را من نمیبینم فنیتا بود همراز تو همچون منی
- M4:986 خویشتن را من نمیبینم هنرتا شوم مقبول این مسعود در
- M4:987 یا سر و سجدهٔ مرا قدری بودیا باشکم دولتی خندان شود
- M4:988 لیک در سیمای آن در یتیمدیدهام آثار لطفت ای کریم
- M4:989 که نمیماند به ما گرچه ز ماستما همه مسیم و احمد کیمیاست
- M4:990 آن عجایبها که من دیدم برومن ندیدم بر ولی و بر عدو
- M4:991 آنک فضل تو درین طفلیش دادکس نشان ندهد به صد ساله جهاد
- M4:992 چون یقین دیدم عنایتهای توبر وی او دریست از دریای تو
- M4:993 من هم او را می شفیع آرم به توحال او ای حالدان با من بگو
- M4:994 از درون کعبه آمد بانگ زودکه هماکنون رخ به تو خواهد نمود
- M4:995 با دو صد اقبال او محظوظ ماستبا دو صد طلب ملک محفوظ ماست
- M4:996 ظاهرش را شهرهٔ گیهان کنیمباطنش را از همه پنهان کنیم
- M4:997 زر کان بود آب و گل ما زرگریمکه گهش خلخال و گه خاتم بریم
- M4:998 گه حمایلهای شمشیرش کنیمگاه بند گردن شیرش کنیم
- M4:999 گه ترنج تخت بر سازیم ازوگاه تاج فرقهای ملکجو
- M4:1000 عشقها داریم با این خاک مازانک افتادست در قعدهٔ رضا
- M4:1001 گه چنین شاهی ازو پیدا کنیمگه هم او را پیش شه شیدا کنیم
- M4:1002 صد هزاران عاشق و معشوق ازودر فغان و در نفیر و جست و جو
- M4:1003 کار ما اینست بر کوری آنکه به کار ما ندارد میل جان
- M4:1004 این فضیلت خاک را زان رو دهیمکه نواله پیش بیبرگان نهیم
- M4:1005 زانک دارد خاک شکل اغبریوز درون دارد صفات انوری
- M4:1006 ظاهرش با باطنش گشته به جنگباطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ
- M4:1007 ظاهرش گوید که ما اینیم و بسباطنش گوید نکو بین پیش و پس
- M4:1008 ظاهرش منکر که باطن هیچ نیستباطنش گوید که بنماییم بیست
- M4:1009 ظاهرش با باطنش در چالشاندلاجرم زین صبر نصرت میکشند
- M4:1010 زین ترشرو خاک صورتها کنیمخندهٔ پنهانش را پیدا کنیم
- M4:1011 زانک ظاهر خاک اندوه و بکاستدر درونش صد هزاران خندههاست
- M4:1012 کاشف السریم و کار ما همینکین نهانها را بر آریم از کمین
- M4:1013 گرچه دزد از منکری تن میزندشحنه آن از عصر پیدا میکند
- M4:1014 فضلها دزدیدهاند این خاکهاتا مقر آریمشان از ابتلا
- M4:1015 بس عجب فرزند کو را بوده استلیک احمد بر همه افزوده است
- M4:1016 شد زمین و آسمان خندان و شادکین چنین شاهی ز ما دو جفت زاد
- M4:1017 میشکافد آسمان از شادیشخاک چون سوسن شده ز آزادیش
- M4:1018 ظاهرت با باطنت ای خاک خوشچونک در جنگاند و اندر کشمکش
- M4:1019 هر که با خود بهر حق باشد به جنگتا شود معنیش خصم بو و رنگ
- M4:1020 ظلمتش با نور او شد در قتالآفتاب جانش را نبود زوال
- M4:1021 هر که کوشد بهر ما در امتحانپشت زیر پایش آرد آسمان
- M4:1022 ظاهرت از تیرگی افغان کنانباطن تو گلستان در گلستان
- M4:1023 قاصد او چون صوفیان روترشتا نیامیزند با هر نورکش
- M4:1024 عارفان روترش چون خارپشتعیش پنهان کرده در خار درشت
- M4:1025 باغ پنهان گرد باغ آن خار فاشکای عدوی دزد زین در دور باش
- M4:1026 خارپشتا خار حارس کردهایسر چو صوفی در گریبان بردهای
- M4:1027 تا کسی دوچار دانگ عیش توکم شود زین گلرخان خارخو
- M4:1028 طفل تو گرچه که کودکخو بدستهر دو عالم خود طفیل او بدست
- M4:1029 ما جهانی را بدو زنده کنیمچرخ را در خدمتش بنده کنیم
- M4:1030 گفت عبدالمطلب کین دم کجاستای علیم السر نشان ده راه راست