Ler› Livro 4› Seção 60 ← anterior · seguinte →
بخش ۶۰ - حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین کی چه میبری آنگه ببر
A história daquele jurista com um grande turbante e daquele que roubou seu turbante e gritou: 'Abra e veja o que você está levando antes de levá-lo'
- M4:1575 یک فقیهی ژندهها در چیده بوددر عمامهٔ خویش در پیچیده بود
- M4:1576 تا شود زفت و نماید آن عظیمچون در آید سوی محفل در حطیم
- M4:1577 ژندهها از جامهها پیراستهظاهرا دستار از آن آراسته
- M4:1578 ظاهر دستار چون حلهٔ بهشتچون منافق اندرون رسوا و زشت
- M4:1579 پاره پاره دلق و پنبه و پوستیندر درون آن عمامه بد دفین
- M4:1580 روی سوی مدرسه کرده صبوحتا بدین ناموس یابد او فتوح
- M4:1581 در ره تاریک مردی جامه کنمنتظر استاده بود از بهر فن
- M4:1582 در ربود او از سرش دستار راپس دوان شد تا بسازد کار را
- M4:1583 پس فقیهش بانگ برزد کای پسرباز کن دستار را آنگه ببر
- M4:1584 این چنین که چار پره میپریباز کن آن هدیه را که میبری
- M4:1585 باز کن آن را به دست خود بمالآنگهان خواهی ببر کردم حلال
- M4:1586 چونک بازش کرد آنک میگریختصد هزاران ژنده اندر ره بریخت
- M4:1587 زان عمامهٔ زفت نابایست اوماند یک گز کهنهای در دست او
- M4:1588 بر زمین زد خرقه را کای بیعیارزین دغل ما را بر آوردی ز کار