Ler› Livro 4› Seção 77 ← anterior · seguinte →
بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیهالسلام بر امیر کردن آن هذیلی
Um contestador objetando ao Profeta (a paz esteja com ele) por nomear aquele Huzailita como líder
- M4:2027 چون پیمبر سروری کرد از هذیلاز برای لشکر منصور خیل
- M4:2028 بوالفضولی از حسد طاقت نداشتاعتراض و لانسلم بر فراشت
- M4:2029 خلق را بنگر که چون ظلمانیانددر متاع فانیی چون فانیاند
- M4:2030 از تکبر جمله اندر تفرقهمرده از جان زندهاند از مخرقه
- M4:2031 این عجب که جان به زندان اندرستوانگهی مفتاح زندانش به دست
- M4:2032 پای تا سر غرق سرگین آن جوانمیزند بر دامنش جوی روان
- M4:2033 دایما پهلو به پهلو بیقرارپهلوی آرامگاه و پشتدار
- M4:2034 نور پنهانست و جست و جو گواهکز گزافه دل نمیجوید پناه
- M4:2035 گر نبودی حبس دنیا را مناصنه بدی وحشت نه دل جستی خلاص
- M4:2036 وحشتت همچون موکل میکشدکه بجو ای ضال منهاج رشد
- M4:2037 هست منهاج و نهان در مکمنستیافتش رهن گزافه جستنست
- M4:2038 تفرقهجویان جمع اندر کمینتو درین طالب رخ مطلوب بین
- M4:2039 مردگان باغ برجسته ز بنکان دهندهٔ زندگی را فهم کن
- M4:2040 چشم این زندانیان هر دم به درکی بدی گر نیستی کس مژدهور
- M4:2041 صد هزار آلودگان آبجوکی بدندی گر نبودی آب جو
- M4:2042 بر زمین پهلوت را آرام نیستدان که در خانه لحاف و بستریست
- M4:2043 بیمقرگاهی نباشد بیقراربیخمار اشکن نباشد این خمار
- M4:2044 گفت نه نه یا رسول الله مکنسرور لشکر مگر شیخ کهن
- M4:2045 یا رسول الله جوان ار شیرزادغیر مرد پیر سر لشکر مباد
- M4:2046 هم تو گفتستی و گفت تو گواپیر باید پیر باید پیشوا
- M4:2047 یا رسولالله درین لشکر نگرهست چندین پیر و از وی پیشتر
- M4:2048 زین درخت آن برگ زردش را مبینسیبهای پختهٔ او را بچین
- M4:2049 برگهای زرد او خود کی تهیستاین نشان پختگی و کاملیست
- M4:2050 برگ زرد ریش و آن موی سپیدبهر عقل پخته میآرد نوید
- M4:2051 برگهای نو رسیدهٔ سبزفامشد نشان آنک آن میوهست خام
- M4:2052 برگ بیبرگی نشان عارفیستزردی زر سرخ رویی صارفیست
- M4:2053 آنک او گل عارضست ار نو خطستاو به مکتب گاه مخبر نوخطست
- M4:2054 حرفهای خط او کژمژ بودمزمن عقلست اگر تن میدود
- M4:2055 پای پیر از سرعت ار چه باز ماندیافت عقل او دو پر بر اوج راند
- M4:2056 گر مثل خواهی به جعفر در نگرداد حق بر جای دست و پاش پر
- M4:2057 بگذر از زر کین سخت شد محتجبهمچو سیماب این دلم شد مضطرب
- M4:2058 ز اندرونم صدخموش خوشنفسدست بر لب میزند یعنی که بس ❋
- M4:2059 خامشی بحرست و گفتن همچو جوبحر میجوید ترا جو را مجو
- M4:2060 از اشارتهای دریا سر متابختم کن والله اعلم بالصواب
- M4:2061 همچنین پیوسته کرد آن بیادبپیش پیغامبر سخن زان سرد لب
- M4:2062 دست میدادش سخن او بیخبرکه خبر هرزه بود پیش نظر
- M4:2063 این خبرها از نظر خود نایبستبهر حاضر نیست بهر غایبست
- M4:2064 هر که او اندر نظر موصول شداین خبرها پیش او معزول شد
- M4:2065 چونک با معشوق گشتی همنشیندفع کن دلالگان را بعد ازین
- M4:2066 هر که از طفلی گذشت و مرد شدنامه و دلاله بر وی سرد شد
- M4:2067 نامه خواند از پی تعلیم راحرف گوید از پی تفهیم را
- M4:2068 پیش بینایان خبر گفتن خطاستکان دلیل غفلت و نقصان ماست
- M4:2069 پیش بینا شد خموشی نفع توبهر این آمد خطاب انصتوا
- M4:2070 گر بفرماید بگو بر گوی خوشلیک اندک گو دراز اندر مکش
- M4:2071 ور بفرماید که اندر کش درازهمچنان شرمین بگو با امر ساز
- M4:2072 همچنین که من درین زیبا فسونبا ضیاء الحق حُسامالدین کنون
- M4:2073 چونک کوته میکنم من از رَشَداو به صد نوعم بگفتن میکشد ❋
- M4:2074 ای حسامالدین ضیاء ذوالجلالچونک میبینی چه میجویی مقال
- M4:2075 این مگر باشد ز حُبِّ مُشتَهَیاِسقِنِی خَمراً و قُل لِی انَّها
- M4:2076 بر دهان تست این دم جام اوگوش میگوید که قسم گوش کو
- M4:2077 قسم تو گرمیست نک گرمی و مستگفت حرص من ازین افزونترست