Ler› Livro 5› Seção 105 ← anterior · seguinte →
بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد میکرد و میگفت الحمدلله کی من بد نمیاندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب میفرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنهای همچون میزانست بسیاران ازو سرخرو شوند و بسیاران بیمراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا
A história daquele afeminado e a pergunta do sodomita a ele durante o ato de sodomia: “Para que serve este punhal?” Ele respondeu: “Para quem tiver má intenção comigo, eu lhe abrirei a barriga.” O sodomita se agitava em cima dele e dizia: “Louvado seja Deus, pois eu não tenho má intenção contigo.” “Meu verso não é um verso, é um reino; minha brincadeira não é uma brincadeira, é um ensinamento.” “Deus não se envergonha de apresentar um exemplo, seja de um mosquito ou algo superior a ele,” isto é, algo superior em mudar as almas pela negação, “o que Deus quis com este exemplo?” E então Ele responde: “Eu quis com isso confundir a muitos e guiar a muitos.” Pois toda tentação é como uma balança; muitos se tornam honrados por ela, e muitos se frustram. E se meditares um pouco nela, encontrarás muitos de seus nobres resultados.
- M5:2495 کندهای را لوطیی در خانه بردسرنگون افکندش و در وی فشرد
- M5:2496 بر میانش خنجری دید آن لعینپس بگفتش بر میانت چیست این
- M5:2497 گفت آنک با من ار یک بدمنشبد بیندیشد بدرم اشکمش
- M5:2498 گفت لوطی حمد لله را که منبد نه اندیشیدهام با تو به فن
- M5:2499 چون که مردی نیست خنجرها چه سودچون نباشد دل ندارد سود خود
- M5:2500 از علی میراث داری ذوالفقاربازوی شیر خدا هستت بیار
- M5:2501 گر فسونی یاد داری از مسیحکو لب و دندان عیسی ای قبیح
- M5:2502 کشتیی سازی ز توزیع و فتوحکو یکی ملاح کشتی همچو نوح
- M5:2503 بت شکستی گیرم ابراهیموارکو بت تن را فدی کردن بنار
- M5:2504 گر دلیلت هست اندر فعل آرتیغ چوبین را بدان کن ذوالفقار
- M5:2505 آن دلیلی که ترا مانع شوداز عمل آن نقمت صانع بود
- M5:2506 خایفان راه را کردی دلیراز همه لرزانتری تو زیر زیر
- M5:2507 بر همه درس توکل میکنیدر هوا تو پشه را رگ میزنی
- M5:2508 ای مخنث پیش رفته از سپاهبر دروغ ریش تو کیرت گواه
- M5:2509 چون ز نامردی دل آکنده بودریش و سبلت موجب خنده بود
- M5:2510 توبهای کن اشک باران چون مطرریش و سبلت را ز خنده باز خر
- M5:2511 داروی مردی بخور اندر عملتا شوی خورشید گرم اندر حمل
- M5:2512 معده را بگذار و سوی دل خرامتا که بیپرده ز حق آید سلام
- M5:2513 یک دو گامی رو تکلف ساز خوشعشق گیرد گوش تو آنگاه کش