Ler› Livro 5› Seção 12 ← anterior · seguinte →
بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیهالسلام شهادت را بر مهمان خویش
O Profeta, que a paz esteja com ele, oferecendo a shahada ao seu hóspede.
- M5:260 این سخن پایان ندارد مصطفیعرضه کرد ایمان و پذرُفت آن فتی
- M5:261 آن شهادت را که فَرُّخ بوده استبندهای بسته را بگشوده است
- M5:262 گشت مؤمن، گفت او را مصطفیکه امشبان هم باش تو مهمان ما
- M5:263 گفت والله تا ابد ضَیف تواَمهر کجا باشم بهر جا که روم
- M5:264 زنده کرده و مُعتَق و دربان تواین جهان و آن جهان بر خوان تو
- M5:265 هر که بگزیند جزین بگزیدهِ خوانعاقبت دَرَّد گلویش ز استخوان
- M5:266 هر که سوی خوان غیر تو روددیو با او دان که همکاسه بود
- M5:267 هر که از همسایگی تو روددیو، بیشکی که همسایهاَش شود
- M5:268 ور رود بیتو سفر او دوردستدیو بد همراه و همسفرهٔ ویست
- M5:269 ور نشیند بر سر اسپ شریفحاسد ماهست، دیو او را ردیف
- M5:270 ور بچه گیرد ازو شهناز اودیو در نسلش بود انباز او
- M5:271 در نُبی شارکهُمُ گفتهست حقهم در اموال و در اولاد ای شفق
- M5:272 گفت پیغمبر ز غیب این را جَلیدر مقالات نوادر با عَلی
- M5:273 یا رسولالله رسالت را تمامتو نمودی همچو شمسِ بیغمام
- M5:274 این که تو کردی دو صد مادر نکردعیسی از افسونش با عازَر نکرد
- M5:275 از تو جانم از اجل نَک جان بِبُردعازر ار شد زنده زان دم باز مُرد
- M5:276 گشت مهمانِ رسول آن شب عربشیر یک بز نیمه خورد و بست لب
- M5:277 کرد اِلحاحش بخور شیر و رُقاقگفت گشتم سیر والله بینفاق
- M5:278 این تکلف نیست نِی ناموس و فنسیرتر گشتم از آنک دوش من
- M5:279 در عجب ماندند جمله اهل بَیتپر شد این قندیل زین یک قطره زَیت؟
- M5:280 آنچ قوت مرغ بابیلی بودسیری معدهٔ چنین پیلی شود؟
- M5:281 فُجفُجه افتاد اندر مرد و زنقدر پشّه میخورد آن پیلتن
- M5:282 حرص و وهم کافری سرزیر شداژدها از قوت موری سیر شد
- M5:283 آن گدا چشمیِ کفر از وی برفتلوت ایمانیش لَمتُر کرد و زَفت
- M5:284 آنک از جوعُ البَقَر او میطپیدهمچو مریم میوهٔ جنت بدید
- M5:285 میوهٔ جنت سوی چشمش شتافتمعدهٔ چون دوزخش آرام یافت
- M5:286 ذات ایمان نعمت و لوتیست هَولای قناعت کرده از ایمان به قَول