Ler Livro 5 Seção 127 ← anterior · seguinte →

بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود

A história daquele monge que andava com uma lâmpada durante o dia no meio do mercado, devido a um estado que o possuía.

  1. M5:2882 آن یکی با شمع برمی‌گشت روزگرد بازاری دلش پر عشق و سوز
  2. M5:2883 بوالفضولی گفت او را کای فلانهین چه می‌جویی به سوی هر دکان
  3. M5:2884 هین چه می‌گردی تو جویان با چراغدر میان روز روشن چیست لاغ
  4. M5:2885 گفت می‌جویم به هر سو آدمیکه بود حی از حیات آن دمی
  5. M5:2886 هست مردی گفت این بازار پرمردمانند آخر ای دانای حر
  6. M5:2887 گفت خواهم مرد بر جادهٔ دو رهدر ره خشم و به هنگام شره
  7. M5:2888 وقت خشم و وقت شهوت مرد کوطالب مردی دوانم کو به کو
  8. M5:2889 کو درین دو حال مردی در جهان؟تا فدای او کنم امروز جان
  9. M5:2890 گفت نادر چیز می‌جویی ولیکغافل از حکم و قضایی، بین تو نیک
  10. M5:2891 ناظر فرعی ز اصلی بی‌خبرفرع ماییم اصل احکام قدَر
  11. M5:2892 چرخ گردان را قضا گمره کندصد عطارد را قضا ابله کند
  12. M5:2893 تنگ گرداند جهانِ چاره راآب گرداند حدید و خاره را
  13. M5:2894 ای قراری داده ره را گام گامخامِ خامی خامِ خامی خامِ خام
  14. M5:2895 چون بدیدی گردش سنگ‌آسیاآب جو را هم ببین آخر بیا
  15. M5:2896 خاک را دیدی برآمد در هوادر میان خاک بنگر باد را
  16. M5:2897 دیگ‌های فکر می‌بینی به جوشاندر آتش هم نظر می‌کن به هوش
  17. M5:2898 گفت حق ایوب را در مَکرَمَتمن به هر موییت صبری دادمت
  18. M5:2899 هین به صبرِ خود مکن چندین نظرصبر دیدی صبر دادن را نگر
  19. M5:2900 چند بینی گردش دولاب را؟سر برون کن هم ببین تیز آب را
  20. M5:2901 تو همی‌گویی که می‌بینم ولیکدیدِ آن را بس علامتهاست نیک
  21. M5:2902 گردش کف را چو دیدی مختصرحیرتت باید به دریا در نگر
  22. M5:2903 آنک کف را دید سر گویان بودوانک دریا دید او حیران بود
  23. M5:2904 آنک کف را دید نیتها کندوانک دریا دید دل دریا کند
  24. M5:2905 آنک کفها دید باشد در شمارو آنک دریا دید شد بی‌اختیار
  25. M5:2906 آنک او کف دید در گردش بودوانک دریا دید او بی‌غش بود