Ler Livro 5 Seção 135 ← anterior · seguinte →

بخش ۱۳۵ - و هم‌چنین قد جف القلم یعنی جف القلم و کتب لا یستوی الطاعة والمعصیة لا یستوی الامانة و السرقة جف القلم ان لا یستوی الشکر و الکفران جف القلم ان الله لا یضیع اجر المحسنین

E da mesma forma, “A caneta secou,” isto é, a caneta secou e escreveu que a obediência e a desobediência não são iguais, a honestidade e o roubo não são iguais. A caneta secou que a gratidão e a ingratidão não são iguais. A caneta secou que Deus não desperdiça a recompensa dos benfeitores.

  1. M5:3125 هم‌چنین تاویل قد جف القلمبهر تحریضست بر شغل اهم
  2. M5:3126 پس قلم بنوشت که هر کار رالایق آن هست تاثیر و جزا
  3. M5:3127 کژ روی جف القلم کژ آیدتراستی آری سعادت زایدت
  4. M5:3128 ظلم آری مدبری جف القلمعدل آری بر خوری جف القلم
  5. M5:3129 چون بدزدد دست شد جف القلمخورد باده مست شد جف القلم
  6. M5:3130 تو روا داری روا باشد که حقهم‌چو معزول آید از حکم سبق
  7. M5:3131 که ز دست من برون رفتست کارپیش من چندین میا چندین مزار
  8. M5:3132 بلک معنی آن بود جف القلمنیست یکسان پیش من عدل و ستم
  9. M5:3133 فرق بنهادم میان خیر و شرفرق بنهادم ز بد هم از بتر
  10. M5:3134 ذره‌ای گر در تو افزونی ادبباشد از یارت بداند فضل رب
  11. M5:3135 قدر آن ذره ترا افزون دهدذره چون کوهی قدم بیرون نهد
  12. M5:3136 پادشاهی که به پیش تخت اوفرق نبود از امین و ظلم‌جو
  13. M5:3137 آنک می‌لرزد ز بیم رد اووانک طعنه می‌زند در جد او
  14. M5:3138 فرق نبود هر دو یک باشد برششاه نبود خاک تیره بر سرش
  15. M5:3139 ذره‌ای گر جهد تو افزون بوددر ترازوی خدا موزون بود
  16. M5:3140 پیش این شاهان هماره جان کنیبی‌خبر ایشان ز غدر و روشنی
  17. M5:3141 گفت غمازی که بد گوید تراضایع آرد خدمتت را سالها
  18. M5:3142 پیش شاهی که سمیعست و بصیرگفت غمازان نباشد جای‌گیر
  19. M5:3143 جمله غمازان ازو آیس شوندسوی ما آیند و افزایند پند
  20. M5:3144 بس جفا گویند شه را پیش ماکه برو جف القلم کم کن وفا
  21. M5:3145 معنی جف القلم کی آن بودکه جفاها با وفا یکسان بود
  22. M5:3146 بل جفا را هم جفا جف القلموآن وفا را هم وفا جف القلم
  23. M5:3147 عفو باشد لیک کو فر امیدکه بود بنده ز تقوی روسپید
  24. M5:3148 دزد را گر عفو باشد جان بردکی وزیر و خازن مخزن شود
  25. M5:3149 ای امین الدین ربانی بیاکز امانت رست هر تاج و لوا
  26. M5:3150 پور سلطان گر برو خاین شودآن سرش از تن بدان باین شود
  27. M5:3151 وز غلامی هندوی آرد وفادولت او را می‌زند طال بقا
  28. M5:3152 چه غلام ار بر دری سگ باوفاستدر دل سالار او را صد رضاست
  29. M5:3153 زین چو سگ را بوسه بر پوزش دهدگر بود شیری چه پیروزش کند
  30. M5:3154 جز مگر دزدی که خدمتها کندصدق او بیخ جفا را بر کند
  31. M5:3155 چون فضیل ره‌زنی کو راست باختزانک ده مرده به سوی توبه تاخت
  32. M5:3156 وآنچنان که ساحران فرعون رارو سیه کردند از صبر و وفا
  33. M5:3157 دست و پا دادند در جرم قودآن به صد ساله عبادت کی شود
  34. M5:3158 تو که پنجه سال خدمت کرده‌ایکی چنین صدقی به دست آورده‌ای