Ler› Livro 5› Seção 157 ← anterior · seguinte →
بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهماننوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه
A parábola do pensamento diário que surge no coração, como um novo hóspede que chega à casa desde o início do dia, e a virtude da hospitalidade e o mimo do hóspede que se comporta com arrogância e má-fé para com o dono da casa
- M5:3670 هر دمی فکری چو مهمان عزیزآید اندر سینهات هر روز نیز
- M5:3671 فکر را ای جان به جای شخص دانزانک شخص از فکر دارد قدر و جان
- M5:3672 فکر غم گر راه شادی میزندکارسازیهای شادی میکند
- M5:3673 خانه میروبد به تندی او ز غیرتا در آید شادی نو ز اصل خیر
- M5:3674 میفشاند برگ زرد از شاخ دلتا بروید برگ سبز متصل
- M5:3675 میکند بیخ سرور کهنه راتا خرامد ذوق نو از ما ورا
- M5:3676 غم کند بیخ کژ پوسیده راتا نماید بیخ رو پوشیده را
- M5:3677 غم ز دل هر چه بریزد یا برددر عوض حقا که بهتر آورد
- M5:3678 خاصه آن را که یقینش باشد اینکه بود غم بندهٔ اهل یقین
- M5:3679 گر ترشرویی نیارد ابر و برقرز بسوزد از تبسمهای شرق
- M5:3680 سعد و نحس اندر دلت مهمان شودچون ستاره خانه خانه میرود
- M5:3681 آن زمان که او مقیم برج تستباش همچون طالعش شیرین و چست
- M5:3682 تا که با مه چون شود او متصلشکر گوید از تو با سلطان دل
- M5:3683 هفت سال ایوب با صبر و رضادر بلا خوش بود با ضیف خدا
- M5:3684 تا چو وا گردد بلای سختروپیش حق گوید به صدگون شکر او
- M5:3685 کز محبت با من محبوب کشرو نکرد ایوب یک لحظه ترش
- M5:3686 از وفا و خجلت علم خدابود چون شیر و عسل او با بلا
- M5:3687 فکر در سینه در آید نو به نوخند خندان پیش او تو باز رو
- M5:3688 که اعذنی خالقی من شرهلا تحرمنی انل من بره
- M5:3689 رب اوزعنی لشکر ما اریلا تعقب حسرة لی ان مضی
- M5:3690 آن ضمیر رو ترش را پاسدارآن ترش را چون شکر شیرین شمار
- M5:3691 ابر را گر هست ظاهر رو ترشگلشن آرندهست ابر و شورهکش
- M5:3692 فکر غم را تو مثال ابر دانبا ترش تو رو ترش کم کن چنان
- M5:3693 بوک آن گوهر به دست او بودجهد کن تا از تو او راضی رود
- M5:3694 ور نباشد گوهر و نبود غنیعادت شیرین خود افزون کنی
- M5:3695 جای دیگر سود دارد عادتتناگهان روزی بر آید حاجتت
- M5:3696 فکرتی کز شادیت مانع شودآن به امر و حکمت صانع شود
- M5:3697 تو مخوان دو چار دانگش ای جوانبوک نجمی باشد و صاحبقران
- M5:3698 تو مگو فرعیست او را اصل گیرتا بوی پیوسته بر مقصود چیر
- M5:3699 ور تو آن را فرع گیری و مضرچشم تو در اصل باشد منتظر
- M5:3700 زهر آمد انتظار اندر چششدایما در مرگ باشی زان روش
- M5:3701 اصل دان آن را بگیرش در کناربازره دایم ز مرگ انتظار