Ler› Livro 5› Seção 164 ← anterior · seguinte →
بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض
A descrição de um fofoqueiro e a apresentação da imagem de uma escrava pintada em papel, e o califa do Egito se apaixonando por aquela imagem, e o califa enviando um emir com um grande exército para as portas de Mosul, e causando muita morte e destruição por causa desse objetivo
- M5:3825 مر خلیفهٔ مصر را غماز گفتکه شه موصل به حوری گشت جفت
- M5:3826 یک کنیزک دارد او اندر کنارکه به عالم نیست مانندش نگار
- M5:3827 در بیان ناید که حسنش بیحدستنقش او اینست که اندر کاغذست
- M5:3828 نقش در کاغذ چو دید آن کیقبادخیره گشت و جام از دستش فتاد
- M5:3829 پهلوانی را فرستاد آن زمانسوی موصل با سپاه بس گران
- M5:3830 که اگر ندهد به تو آن ماه رابرکن از بن آن در و درگاه را
- M5:3831 ور دهد ترکش کن و مه را بیارتا کشم من بر زمین مه در کنار
- M5:3832 پهلوان شد سوی موصل با حشمبا هزاران رستم و طبل و علم
- M5:3833 چون ملخها بیعدد بر گرد کشتقاصد اهلاک اهل شهر گشت
- M5:3834 هر نواحی منجنیقی از نبردهمچو کوه قاف او بر کار کرد
- M5:3835 زخم تیر و سنگهای منجنیقتیغها در گرد چون برق از بریق
- M5:3836 هفتهای کرد این چنین خونریز گرمبرج سنگین سست شد چون موم نرم
- M5:3837 شاه موصل دید پیگار مهولپس فرستاد از درون پیشش رسول
- M5:3838 که چه میخواهی ز خون مؤمنانکشته میگردند زین حرب گران
- M5:3839 گر مرادت ملک شهر موصلستبیچنین خونریز اینت حاصلست
- M5:3840 من روم بیرون شهر اینک در آتا نگیرد خون مظلومان ترا
- M5:3841 ور مرادت مال و زر و گوهرستاین ز ملک شهر خود آسانترست