Ler› Livro 5› Seção 84 ← anterior · seguinte →
بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد
O rei dizendo a Ayaz: “Escolha entre o perdão e a retribuição, pois o que quer que faças aqui é justo, e em cada um há benefícios, pois na justiça há mil gentilezas contidas. E ‘na retribuição há vida para vós’.” Aquele que odeia a retribuição considera apenas a vida do assassino, e não vê as cem mil vidas que serão preservadas e protegidas pelo temor da política.
- M5:2107 کن میان مجرمان حکم ای ایازای ایاز پاک با صد احتراز
- M5:2108 گر دو صد بارت بجوشم در عملدر کف جوشت نیابم یک دغل
- M5:2109 ز امتحان شرمنده خلقی بیشمارامتحانها از تو جمله شرمسار
- M5:2110 بحر بیقعرست تنها علم نیستکوه و صد کوهست این خود حلم نیست
- M5:2111 گفت من دانم عطای تست اینورنه من آن چارقم و آن پوستین
- M5:2112 بهر آن پیغامبر این را شرح ساختهر که خود بشناخت یزدان را شناخت
- M5:2113 چارقت نطفهست و خونت پوستینباقی ای خواجه عطای اوست این
- M5:2114 بهر آن دادست تا جویی دگرتو مگو که نیستش جز این قدر
- M5:2115 زان نماید چند سیب آن باغبانتا بدانی نخل و دخل بوستان
- M5:2116 کف گندم زان دهد خریار راتا بداند گندم انبار را
- M5:2117 نکتهای زان شرح گوید اوستادتا شناسی علم او را مستزاد
- M5:2118 ور بگویی خود همینش بود و بسدورت اندازد چنانک از ریش خس
- M5:2119 ای ایاز اکنون بیا و داد دهداد نادر در جهان بنیاد نه
- M5:2120 مجرمانت مستحق کشتناندوز طمع بر عفو و حلمت میتنند
- M5:2121 تا که رحمت غالب آید یا غضبآب کوثر غالب آید یا لهب
- M5:2122 از پی مردمربایی هر دو هستشاخ حلم و خشم از عهد الست
- M5:2123 بهر این لفظ الست مستبیننفی و اثباتست در لفظی قرین
- M5:2124 زانک استفهام اثباتیست اینلیک در وی لفظ لیس شد قرین
- M5:2125 ترک کن تا ماند این تقریر خامکاسهٔ خاصان منه بر خوان عام
- M5:2126 قهر و لطفی چون صبا و چون وباآن یکی آهنربا وین کهربا
- M5:2127 میکشد حق راستان را تا رشدقسم باطل باطلان را میکشد
- M5:2128 معده حلوایی بود حلوا کشدمعده صفرایی بود سرکا کشد
- M5:2129 فرش سوزان سردی از جالس بردفرش افسرده حرارت را خورد
- M5:2130 دوست بینی از تو رحمت میجهدخصم بینی از تو سطوت میجهد
- M5:2131 ای ایاز این کار را زوتر گزارزانک نوعی انتقامست انتظار