Ler Livro 6 Seção 4 ← anterior · seguinte →

بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بی‌نوا کس ندیده است

Súplica e busca de refúgio em Deus contra a tentação da escolha e contra a tentação das causas da escolha, pois os céus e a terra se queixaram e temeram a escolha e as causas da escolha, e a criação do homem tornou-se ávida pela busca de sua própria escolha e das causas de sua escolha, assim como um doente se sente com pouca escolha e deseja a saúde, que é a causa da escolha, para que sua escolha aumente, e deseja uma posição para que sua escolha aumente. E o lugar da ira de Deus nas nações passadas tem sido o excesso de escolha e as causas da escolha. Nunca se viu um Faraó desprovido

  1. M6:210 اولم این جزر و مد از تو رسیدورنه ساکن بود این بحر ای مجید
  2. M6:211 هم از آنجا کین تردد دادیمبی‌تردد کن مرا هم از کرم
  3. M6:212 ابتلاام می‌کنی آه الغیاثای ذکور از ابتلاات چون اناث
  4. M6:213 تا بکی این ابتلا یا رب مکنمذهبی‌ام بخش و ده‌مذهب مکن
  5. M6:214 اشتری‌ام لاغری و پشت ریشز اختیار هم‌چو پالان‌شکل خویش
  6. M6:215 این کژاوه گه شود این سو گرانآن کژاوه گه شود آن سو کشان
  7. M6:216 بفکن از من حمل ناهموار راتا ببینم روضهٔ ابرار را
  8. M6:217 هم‌چو آن اصحاب کهف از باغ جودمی‌چرم ایقاظ نی بل هم رقود
  9. M6:218 خفته باشم بر یمین یا بر یساربرنگردم جز چو گو بی‌اختیار
  10. M6:219 هم به تقلیب تو تا ذات الیمینیا سوی ذات الشمال ای رب دین
  11. M6:220 صد هزاران سال بودم در مطارهم‌چو ذرات هوا بی‌اختیار
  12. M6:221 گر فراموشم شدست آن وقت و حالیادگارم هست در خواب ارتحال
  13. M6:222 می‌رهم زین چارمیخ چارشاخمی‌جهم در مسرح جان زین مناخ
  14. M6:223 شیر آن ایام ماضیهای خودمی‌چشم از دایهٔ خواب ای صمد
  15. M6:224 جمله عالم ز اختیار و هست خودمی‌گریزد در سر سرمست خود
  16. M6:225 تا دمی از هوشیاری وا رهندننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند
  17. M6:226 جمله دانسته که این هستی فخ استفکر و ذکر اختیاری دوزخ است
  18. M6:227 می‌گریزند از خودی در بیخودییا به مستی یا به شغل ای مهتدی
  19. M6:228 نفس را زان نیستی وا می‌کشیزانک بی‌فرمان شد اندر بیهشی
  20. M6:229 لیس للجن و لا للانس انینفذوا من حبس اقطار الزمن
  21. M6:230 لا نفوذ الا بسلطان الهدیمن تجاویف السموات العلی
  22. M6:231 لا هدی الا بسلطان یقیمن حراس الشهب روح المتقی
  23. M6:232 هیچ کس را تا نگردد او فنانیست ره در بارگاه کبریا
  24. M6:233 چیست معراج فلک این نیستیعاشقان را مذهب و دین نیستی
  25. M6:234 پوستین و چارق آمد از نیازدر طریق عشق محراب ایاز
  26. M6:235 گرچه او خود شاه را محبوب بودظاهر و باطن لطیف و خوب بود
  27. M6:236 گشته بی‌کبر و ریا و کینه‌ایحسن سلطان را رخش آیینه‌ای
  28. M6:237 چونک از هستی خود او دور شدمنتهای کار او محمود بد
  29. M6:238 زان قوی‌تر بود تمکین ایازکه ز خوف کبر کردی احتراز
  30. M6:239 او مهذب گشته بود و آمدهکبر را و نفس را گردن زده
  31. M6:240 یا پی تعلیم می‌کرد آن حیلیا برای حکمتی دور از وجل
  32. M6:241 یا که دید چارقش زان شد پسندکز نسیم نیستی هستیست بند
  33. M6:242 تا گشاید دخمه کان بر نیستیستتا بیاید آن نسیم عیش و زیست
  34. M6:243 ملک و مال و اطلس این مرحلههست بر جان سبک‌رو سلسله
  35. M6:244 سلسلهٔ زرین بدید و غره گشتماند در سوراخ چاهی جان ز دشت
  36. M6:245 صورتش جنت به معنی دوزخیافعیی پر زهر و نقشش گل رخی
  37. M6:246 گرچه مؤمن را سقر ندهد ضررلیک هم بهتر بود زانجا گذر
  38. M6:247 گرچه دوزخ دور دارد زو نکاللیک جنت به ورا فی کل حال
  39. M6:248 الحذر ای ناقصان زین گلرخیکه بگاه صحبت آمد دوزخی