Ler Livro 6 Seção 90 ← anterior · seguinte →

بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن می‌چرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب

A história da vaca marinha que traz a joia Kaavian das profundezas do mar e a coloca na praia à noite. Ela pasta na luz e no brilho da joia. Um comerciante sai de sua toca e, quando a vaca se afasta da joia, o comerciante cobre a joia com lama e barro escuro e foge para uma árvore, etc., até o fim da história e a aproximação

  1. M6:2920 گاو آبی گوهر از بحر آوردبنهد اندر مرج و گردش می‌چرد
  2. M6:2921 در شعاع نور گوهر گاو آبمی‌چرد از سنبل و سوسن شتاب
  3. M6:2922 زان فکندهٔ گاو آبی عنبرستکه غذااش نرگس و نیلوفرست
  4. M6:2923 هرکه باشد قوت او نور جلالچون نزاید از لبش سحر حلال
  5. M6:2924 هرکه چون زنبور وحیستش نفلچون نباشد خانهٔ او پر عسل
  6. M6:2925 می‌چرد در نور گوهر آن بقرناگهان گردد ز گوهر دورتر
  7. M6:2926 تاجری بر در نهد لجم سیاهتا شود تاریک مرج و سبزه‌گاه
  8. M6:2927 پس گریزد مرد تاجر بر درختگاو جویان مرد را با شاخ سخت
  9. M6:2928 بیست بار آن گاو تازد گرد مرجتا کند آن خصم را در شاخ درج
  10. M6:2929 چون ازو نومید گردد گاو نرآید آنجا که نهاده بد گهر
  11. M6:2930 لجم بیند فوق در شاه‌وارپس ز طین بگریزد او ابلیس‌وار
  12. M6:2931 کان بلیس از متن طین کور و کرستگاو کی داند که در گل گوهرست
  13. M6:2932 اهبطوا افکند جان را در حضیضاز نمازش کرد محروم این محیض
  14. M6:2933 ای رفیقان زین مقیل و زان مقالاتقوا ان الهوی حیض الرجال
  15. M6:2934 اهبطوا افکند جان را در بدنتا به گل پنهان بود در عدن
  16. M6:2935 تاجرش داند ولیکن گاو نیاهل دل دانند و هر گل‌کاو نی
  17. M6:2936 هر گلی که اندر دل او گوهریستگوهرش غماز طین دیگریست
  18. M6:2937 وان گلی کز رش حق نوری نیافتصحبت گلهای پر در بر نتافت
  19. M6:2938 این سخن پایان ندارد موش ماهست بر لبهای جو بر گوش ما